صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

یاوران امام مهدی (عج)



مجموع: ۰

بازدید: ۱۵۰۱

یادداشت

یاوران امام مهدی (عج)

ارسال شده در: 19 اردیبهشت 1396 - 09:18 توسط عبدالهادی مسعودی

اصطلاح:

ياوران‏ امام‏ مهدى‏ عليه السلام‏[1]

 

قيام گسترده و همه ‏جانبه امام مهدى عليه السلام، نياز به ياوران فراوان در همه سطوح و با توانايى‏هاى گوناگون دارد. احاديث متعدّدى به تنوّع اين ياران اشاره كرده و افزون بر ياران زمينى، پيامبران و اوصيا و ياوران آسمانى ايشان را نيز بر شمرده‏اند كه مى‏توان آنها را در دسته ‏بندى زير گنجاند:

 

1. پيامبران و برخى ياران ايشان‏

از ميان پيامبران، به وجود عيسى عليه السلام در ميان ياران اصلى و نخستينِ امام مهدى عليه السلام و در مرحله شكل‏ گيرى قيام، تصريح‏[2] و به شركت اسماعيل صادق الوعد و نُه فرزند ابراهيم عليه السلام اشاره شده است؛[3] امّا به حضور پيامبر ديگرى در اين مرحله تصريح نشده است.

گفتنى است با توجّه به حضور امير مؤمنان در قيام و يارى شدن ايشان از سوى همه پيامبران،[4] شايد بتوان شركت و همراهى پيامبران را در مراحل آغازين قيام نيز ادّعا نمود. احاديث رجعت‏[5] نيز بازگشت بسيارى از نيكان را نويد مى‏دهند. ممكن‏ است پيامبران و نيز پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله، تنها پس از قيام و حاكميت امام مهدى عليه السلام و در روزگار تشكيل دولت جهانى اسلام، رجعت كنند.

همچنين شركت برخى اوصياى الهى در جريان قيام، مانند امير مؤمنان عليه السلام، امام حسين عليه السلام و يوشع (وصىّ موسى عليه السلام)، در برخى احاديث، ذكر شده است.

افزون بر اين، امام مهدى عليه السلام افرادى ديگر را از ميان ياوران پيامبران، با خود همراه مى‏كند و برخى از ايشان را به فرماندهى ياران و حكومت سرزمين‏هاى آزادشده مى‏گمارد. از اين ميان مى‏توان به پانزده تن از قوم موسى عليه السلام مانند مؤمن خاندان فرعون، و نيز اصحاب كهف و از ميان اصحاب پيامبر خاتم، به سلمان، ابو دجانه انصارى و مقداد اشاره كرد.[6]

گفتنى است كه براى همه مؤمنان كامل و راستين، امكان رجعت به اين دنيا براى يارى دادن به امام مهدى عليه السلام وجود دارد و ذكر نام كسانى مانند مفضّل بن عمر،[7] داوود رقّى‏[8] و يا عبد اللَّه بن شريك عامرى‏[9] بر فرض صحّت سندشان، از باب ذكر نمونه است.

 

2. فرشتگان‏

فرشتگان نيز به يارى امام مهدى عليه السلام مى‏آيند و خداوند، همچون جنگ بدر، سپاه او را با دسته‏هاى چندصد و چندهزار نفرى از فرشتگان تقويت مى‏كند. برخى از آنان همراه نوح و ابراهيم خليل و عيسى عليهم السلام بوده‏اند و بخش عظيمى نيز همان فرشتگان مسوّمين و مردفين در نبرد بدر هستند. افزون بر اينها، فرشتگانى كه به قصد يارى امام حسين عليه السلام فرود آمدند و پس از شهادت ايشان بر فراز مرقدش ماندگار شده‏اند و نيز فرشتگان كرّوبى و مقرّب،[10] در خيل فرشتگان به يارى امام عليه السلام مى‏آيند. تعداد فرشتگانِ به يارى آمده، در بيشتر احاديث، سيزده هزار و سيصد و سيزده نفر ذكر شده است‏[11] و تنها در يك نقل نه چندان معتبر، تعداد آنها چهل و شش هزار، نقل شده است‏[12] كه شايد ناظر به حالت‏هاى مختلف و كم و زياد شدن نياز زمينيان به يارى مستقيم آسمانيان باشد. اين نقل، تعداد جنّيان همراه امام مهدى عليه السلام را نيز همين تعداد مى‏داند.

گفتنى است كه فرشتگان بزرگ الهى يعنى جبرئيل، در سمت راست امام عليه السلام و ميكائيل در سمت چپ و اسرافيل در جلوى امام عليه السلام، ايشان را پشتيبانى مى‏كنند.[13]

 

3. اهالى مشرق زمين‏

چند حديث، گروهى از مشرق را از ياران امام مهدى عليه السلام دانسته‏اند.[14] مى‏توان بر اساس روايت علاء بن عتبه‏[15] و برخى احاديث ديگر اين دسته، ياران امام زمان عليه السلام را همان خراسانيان دانست كه در عنوان بعدى مى‏آيند. گفتنى است كه تلقّى كهن از مشرق‏زمين، نيمه شرقى ايران بزرگ بوده كه از نظر جغرافيايى، بسى گسترده‏تر از خراسان امروزى است.[16]

 

4. خراسانيان‏

چند حديث نيز به خروج پرچم‏هايى از خراسان اشاره دارند. هدف اين افراد، يارى رساندن به امام مهدى عليه السلام به سركردگى افرادى مانند شعيب بن صالح و رويارويى با دشمنان امام مهدى عليه السلام مانند سفيانى است. اينان، سفيانى را در استخر (شهرى از استان فارس در جنوب ايران) شكست مى‏دهند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به پيوستن به آنها فرمان داده‏[17] و امام صادق عليه السلام اين سپاه را «اصحاب قائم» خوانده است.[18] گفتنى است كه اين سپاه بر سپاه ابو مسلم خراسانى- كه در ابتداى قرن دوم هجرى به نفع عبّاسيان از خراسان برخاست-، قابل تطبيق نيست؛ زيرا آنها به «سياه‏جامگان» معروف بودند و در جايى به نام استخر با كسى به نام سفيانى نجنگيدند.

 

5. قميان‏

قم، از معدود شهرهايى است كه اهل بيت عليهم السلام آنها را ستوده و مردمش را ياران قائم عليه السلام و دعوتگران به سوى حقّشان دانسته‏اند. اهل بيت عليهم السلام قم را مقدّس و اهل آن را در راه يارى امام مهدى عليه السلام پابرجا و استوار خوانده‏اند.[19]

 

6. شمارى از مردم طالقان‏

چند حديث، مردمانى از طالقان را جزو ياران دلاور و سواران تيزتك امام مهدى عليه السلام دانسته و اين اشخاص را «كنوز اللَّه (گنج‏هاى الهى)» و «زبر الحديد (مردانى با دل‏هايى استوار مانند پاره‏هاى آهن)» خوانده‏اند. از آن جا كه طالقان نام چند موضع جغرافيايى است،[20] اين پرسش رخ مى‏نمايد كه: مقصود از آن كدام مكان است؟ ما در انتهای این نوشته، مواضعى را كه در كتاب‏هاى تاريخ و جغرافيا و برخى فرهنگ‏نامه‏ها، «طالقان» ناميده شده‏اند، مشخّص کرده و سپس قرینه های هر یک را برشمرده ایم.

 

7. شمارى از عرب‏ها

حديثى منقول در الغيبةى شيخ طوسى،[21] شركت عرب‏ها را در قيام امام مهدى عليه السلام منتفى دانسته؛ امّا در همين كتاب، حديثى ديگر آمده كه نجيبانى از مصر، ابدال شام و اخيار عراقى را در زمره يارانى دانسته كه در ابتداى قيام و ميان ركن و مقام با امام مهدى عليه السلام بيعت مى‏كنند.[22] اين روايت با حديث الاختصاص‏[23] و نيز دو حديثِ نقل شده در كتاب‏هاى اهل سنّت‏[24] كه به شركت عربان در نهضت مهدوى تصريح كرده‏اند، تأييد مى‏شود.

براى حل اختلاف اين دو دسته، مى‏توان چنين گفت كه همراهى عرب‏ها، كمتر از ديگر اقوام و ملل مختلف است و اين با توجّه به انتظارى كه از همراهى ايشان مى‏رود، يارى ايشان را كم‏رنگ جلوه مى‏دهد. مؤيّد اين توجيه، حديث نقل شده در الكافى‏[25] است كه سندى موثّق و قابل اعتماد دارد. اين حديث، همراهى عرب‏ها را با قيام امام مهدى عليه السلام به كلّى نفى نكرده؛ بلكه آنان را اندك (نَفَرٌ يَسيرٌ) خوانده است. اين معنا با حديثى كه ابن ماجه آورده است نيز تأييد مى‏شود.

در اين حديث، امّ شريك- كه به سخنرانى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در باره دجّال و فتنه‏هاى اوگوش مى‏داده است-، از ايشان مى‏پرسد: پس عرب‏ها در آن روز كجايند؟

پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخ مى‏فرمايد:

هُم يَومَئِذٍ قَليلٌ، وَ جُلُّهُم بِبَيتِ المَقدِسِ.[26]

آنها در آن زمان، اندك‏اند، و بيشترشان در بيت المَقدِس هستند.

گفتنى است كه در گزارش اوطان ياران مهدى عليه السلام، از شهرها و مناطق عرب‏نشين متعدّدى نام برده شده، هر چند تعداد افراد نام برده شده، اندك است.

در پايان و به احتمال فراوان، حديث الكافى كه به شركت گروهى از اهالى نوبه در جنوب مصر و شمال شرقى سودان در قيام مهدوى اشاره دارد[27] نيز دليلى بر شركت برخى عرب‏ها در قيام است، مگر آن كه مردم نوبه را عرب ندانيم.

 

8. زنان‏

قيام جهانى و گسترده امام مهدى عليه السلام، همه آدميان را در بر مى‏گيرد و تمام اقشار جامعه را با خود همراه مى‏كند. زنان نيز در اين نهضت عمومى، نقش مهم و اثرگذارى دارند، تا آن جا كه برخى گزارش‏ها شمار ياران زن امام عليه السلام، را پنجاه تن دانسته‏اند.[28] در يك حديث، وظيفه اصلى اين عدّه، مداواى مجروحان و مراقبت از بيماران دانسته شده است كه در اين صورت، قابل تشبيه به نقش زنان شركت كننده در غزوات پيامبر صلى الله عليه و آله مانند احُد و جنگ‏هاى امام على عليه السلام مانند صفّين است.[29] حديث اخير،[30] برخى از اين زنان قهرمان را نام برده است.

 

9. ياران ويژه امام مهدى عليه السلام‏

چند حديث‏[31] كه ميان آنها حديث صحيح السند[32] نيز موجود است، تعداد اصحاب‏ امام عليه السلام را 313 تن به عدد اصحاب بدر دانسته‏اند[33] و حدّ اقل يك حديث، آنان را به تعداد اصحاب فرمان‏بردار طالوت كه اجازه عبور از نهر را يافتند، گفته است.[34] اين معنا با توجّه به جهانى بودن، ژرف بودن، همه جانبه بودن و گستردگى بى‏نظير قيام، شگفت به نظر مى‏آيد. افزون بر اين، چند حديث‏[35] نيز تعداد اصحاب امام عليه السلام را حدّ اقل ده هزار تن دانسته‏اند كه در اين دسته نيز حديث صحيح السند[36] وجود دارد.

برخى احاديث اهل سنّت، اصحاب را دوازده تا پانزده هزار تخمين زده و يك حديث شيعى، تنها هفتاد هزار از ياران امام عليه السلام را از كوفه دانسته است.

حلّ اين تعارض ظاهرى نيازمند دسته بندى گزارش‏هاى اين موضوع است كه در همين فصل ارائه شدند و به روشنى نشان مى‏دهد كه احاديث اشاره كننده به عدد 313، ناظر به ياران خاص و به تعبير حديث 1596،[37] گنج‏هاى نهفته و پنهان و يا نقبايى‏[38] اند كه به عنوان فرماندهان نظامى ارشد و يا كارگزارن بزرگ حكومتى در اوّلين وهله قيام، نداى آسمانى امام عليه السلام را لبّيك مى‏گويند و از هر سو، حتّى از دل خاك و به هنگام رجعت، به يارى ايشان مى‏شتابند.[39] دليل اين نكته، آن است كه اين دسته، مجاهدانى مانند مالك اشتر و ابو دجانه انصارى اند و فرماندهى صدها و گاه هزاران نفر را به عهده دارند و يا وزيرانى مانند مؤمن خاندان فرعون و يوشع وصىّ موسى عليه السلام هستند[40].[41]

در اين صورت، صفات والا و گاه خارق العاده‏اى كه ياوران امام مهدى عليه السلام به آنها توصيف شده‏اند، ناظر به همين عدّه اندك و ياران ويژه و خاصّ امام مهدى عليه السلام هستند. بر پايه احاديث، اين ياران، بيشتر، جوان و به ندرت، كهن‏سال اند و در قوّت بدن، به سان چهل مرد و در قوّت روح، دل‏هايشان مانند پاره‏هاى پولاد و جگرشان جگر شير است. ايشان اگر بر كوه آهن بگذرند، آن را از جا در مى‏آورند و اگر بر دشمن بگذرند، او را زير پاى خود، له مى‏كنند. ايشان تيزتر از نيزه و تندتر و سبك‏بارتر از ابرند. در عرصه نبرد، دلاور و شجاع و سهمناك و در آستان دادار هستى، شب‏زنده‏دارند و به سان راهبان تارك دنيا، سر در گريبان فرو برده و دست تضرّع و حاجت به درگاه خدا بلند نموده‏اند. نشان سجود بر پيشانى‏شان، عابد بودنشان، و تصميم‏ها و سياست‏هاى زيركانه شان، فراست برگرفته‏شان را از نور الهى نمايان مى‏سازد، چندان كه وجودشان چراغ فروزان ديگر مشتاقانى مى‏شود كه براى پيمودن مسير ولايت، به نهضت مى‏پيوندند. ايشان درندگان زمين و آسمان را نيز به اطاعت در مى‏آورند؛ امّا خود در برابر امام عليه السلام از برده در برابر مالكش فرمان‏بردارترند. در يك كلام، ايشان همان اولياى الهىِ بى خوف و حزن و گنج‏هاى نهان خدا در زمين اويند كه با ولىّ اعظم خدا، پيمان جان مى‏بندند و بر چهل خصلت- كه بيشتر، اخلاقى‏اند- مى‏كند.

بر پايه اين تحليل، احاديثى كه از وجود ده هزار ياور[42] و يا دوازده و پانزده هزار نفر[43] سخن مى‏گويند و يا در عبارت صريحى‏[44] كه خروج امام عليه السلام را تنها در صورت توانايى و گردآمدن دست كم، ده هزار نفر به گرد ايشان دانسته‏اند، ناظر به توده و عموم سپاهيان امام عليه السلام اند. اين عدّه اگرچه پس از پيوستن طبقه نخست و سيصد و سيزده پيش‏قدم در اين باره، به امام عليه السلام ملحق شده‏اند، امّا جلوتر از ديگران هستند و وجود آنها براى علنى كردن نهضت و خروج از مكّه لازم است و از اين رو، ايشان را نيز از ياوران امام مى‏شماريم. حديث الإرشاد نيز به اين نكته تصريح دارد:

وَقَد وافاهُ ثَلاثُمِئَةٍ وَ بِضعَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَيُبايِعوهُ، وَ يُقيمُ بِمَكَّةَ حَتّى‏ يَتِمَّ أصحابُهُ عَشَرَةُ آلافِ نَفسٍ، ثُمَّ يَسيرُ مِنها إلَى المَدينَةِ.[45]

و سيصد و سيزده و اندى مرد به او مى‏رسند و با او بيعت مى‏كنند و در مكّه مى‏ماند تا آن كه يارانش به ده هزار تن برسند و سپس از آن جا به سوى مدينه حركت مى‏كند.

مطابق با برخى احاديث،[46] اين عدّه، حدّ اقل نيروى لازم براى حركت گسترده و قيام جهانى قائم عليه السلام است و اين، بِدان معناست كه امام مهدى عليه السلام مانند هر پيشواى پيشرو، در هر جا و هر لحظه بر پيروان خود مى‏افزايد و مشتاقان بيشترى را به زير پرچم توحيد فرا مى‏خواند. در اين حركت توفنده و برق‏آسا، امام عليه السلام بر سر راهش در كوفه، هفتاد هزار ياور راستين (صدّيق)[47] را با خود همراه مى‏كند. امام عليه السلام از ميان ياران اوّليه و اصلى و نيز مؤمنان ناب كه رجعت نموده و با او همراه شده‏اند، فرمانده و حاكم بر مى‏گزيند و بر خيل ياران خود مى‏گمارد (حكّام و انصار).[48]

 

10. اسامى و موطن‏هاى ياران امام عليه السلام‏

در چند حديث، به نام برخى ياران امام مهدى عليه السلام و خاستگاه و وطن‏هايشان اشاره شده است. اين احاديث، به تفصيل، بسيارى از شهرها را ذكر كرده و گاه به تعداد و در موارد متعدّدى به نام يك يك اين افراد تصريح كرده‏اند.[49] اين احاديث، از قوّت سندى برخوردار نيستند و از نظر دلالى نيز به معناى انحصار انصار امام عليه السلام در افراد نام برده شده نيستند؛ زيرا در هر دو حديث مفصّل، عبارتى است كه تصريح دارد مقصود از اين افراد، همان 313 يار ويژه امام اند كه پيش‏تر گفتيم نخستين مؤمنان پيوسته به امام و وزيران و سردارانِ ايشان اند. عبارت پايانى حديث دلائل الإمامة، چنين است:

فَذلِكَ ثَلاثُمِئَةٍ وَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا بِعَدَدِ أهلِ بَدرٍ.[50]

اينها سيصد و سيزده مرد به تعداد جنگاوران بدر هستند.

و در ميانه حديث ديگر چنين است:

فَذلِكَ ثَلاثُمِئَةٍ وَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا بِعَدَدِ أهلِ بَدرٍ، يَجمَعُهُمُ اللَّهُ إلى‏ مَكَّةَ فى لَيلَةٍ واحِدَةٍ، وَ هِىَ لَيلَةُ الجُمُعَةِ، فَيَتَوافَونَ فى صَبيحَتِها إلَى المَسجِدِ الحَرامِ، لا يَتَخَلَّفُ مِنهُم رَجُلٌ واحِدٌ، وَ يَنتَشِرونَ بِمَكَّةَ فى أزِقَّتِها، يَلتَمِسونَ مَنازِلَ يَسكُنونَها، فَيُنكِرُهُم أهلُ مَكَّةَ.[51]

و اينها سيصد و سيزده مرد به تعداد جنگاوران بدر هستند. خداوند، آنها را در يك شب جمعه در مكّه گرد هم مى‏آورد و آنان خود را صبح جمعه همان روز به مسجد الحرام مى‏رسانند و يك تن هم از آنان جا نمى‏ماند و در كوچه‏هاى مكّه پخش‏ مى‏شوند و در پى جايى هستند كه در آن سكونت كنند؛ امّا مكّيان آنها را نمى‏شناسند.

در ابتداى اين روايت چنين آمده است:

هذا ما أملاهُ رَسولُ اللَّهِ ص  عَلى‏ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام وَ أَودَعَهُ إيّاهُ مِن تَسمِيَةِ أصحابِ المَهدِىِّ عليه السلام، وَ عِدَّةِ مَن يُوافيهِ مِنَ المَفقودينَ عَن فُرُشِهِم وَ قَبائِلِهِم، السّائِرينَ فى لَيلِهِم وَ نَهارِهِم إلى‏ مَكَّةَ، وَ ذلِكَ عَنِ استِماعِ الصَّوتِ فِى السَّنَةِ الَّتى يَظهَرُ فيها أمرُ اللَّهِ عز و جل، وَ هُمُ النُّجَباءُ وَ القُضاةُ وَ الحُكّامُ عَلَى النّاسِ.

اين چيزى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر امير مؤمنان عليه السلام املا كرده و نام همراهان مهدى عليه السلام را نزد او نهاده است و نيز تعداد كسانى كه از خانه و كاشانه‏شان جدا شده، شب و روز مى‏روند تا در مكّه خود را به او مى‏رسانند و اين پس از شنيدن ندا در سالى است كه امر الهى [به قيام‏] در آن پديدار مى‏شود، و اين افراد، نجيبان، قاضيان و حاكمان بر مردم هستند.

در پايان همين حديث نيز آمده است:

هذِهِ (العِدَّةَ) الَّتى يُخرِجُ اللَّهُ فيهَا القائِمَ عليه السلام، هُمُ النُّجَباءُ وَ القُضاةُ وَ الحُكّامُ وَ الفُقَهاءُ فِى الدّينِ، يَمسَحُ بُطونَهُم وَظُهورَهُم فَلا يَشتَبِهُ عَلَيهِم حُكمٌ.

اين افرادى كه خداوند، قائم عليه السلام را در جمع ايشان، ظاهر مى‏سازد، نجيبان، حاكمان و فقيهان در دين اند و قائم عليه السلام دستى بر سينه و پشت آنان كشيده و در حكمى به اشتباه نمى‏افتند.

 

افزونه : طالقان‏ها

1. طالقان در شمال غربى تهران در ايران‏

طالقان، نام منطقه‏اى كوهستانى و وسيع با روستاهاى متعدّد است. اين منطقه در كوه‏پايه‏هاى جنوبى رشته‏كوه البرز و در حدود صد كيلومترى شمال غربى تهران، پايتخت كنونى ايران، گسترده شده است. اين منطقه، از شمال به ديلمان و غرب استان مازندران (مقابل رامسر)، از جنوب به هشترود و از غرب و جنوب غربى به قزوين و از شرق به كرج محدود مى‏شود. افراد بزرگى مانند صاحب بن عبّاد، دانشمند و وزير آل بويه، را به آن جا منسوب داشته‏اند.

2. طالقان در استان گيلان در ايران‏

طالقان، نام دهى در كوه‏پايه‏هاى شمالى رشته كوه البرز، در جنوب شرقى شهر فومن و شفت از شهرهاى استان گيلان در شمال ايران و منطقه‏اى آباد و سرسبز و جنگلى است. از آرامگاهى منسوب به امام‏زاده ابراهيم برادر امام رضا عليه السلام نيز در اين منطقه نام برده شده است.[52]

3. طالقان در افغانستان‏

طالقان، شهرى بزرگ و آباد و مركز استان تخار در شمال شرقى افغانستان كنونى و نزديك تاجيكستان است. اين شهر در فاصله زيادى از شمال كابل (پايتخت افغانستان) و ميان قندوز در غرب و جلال‏آباد در شرق قرار دارد. اين شهرها در گذشته جزو مناطق خراسان بزرگ به شمار مى‏آمده‏اند. طالقان خراسان نيز بزرگانى را پرورش داده كه نام‏هايشان در كتاب‏هاى تاريخ و جغرافيا آمده است.[53]

ب- تعيين «طالقان» مورد نظر

با توجّه به اين كه طالقان از توابع فومن از نظر جغرافيايى در كوه‏پايه‏هاى شمالى رشته كوه البرز و طالقان ميان قزوين و كرج در كوه‏پايه‏هاى جنوبى همان رشته كوه و با طول جغرافيايى بسيار نزديك هم قرار دارند، مى‏توان اين دو جا را يك منطقه دانست و ده طالقان را دروازه ورودى منطقه اصلى طالقان از سمت شمال و گيلان دانست.

افزون بر اين، برخى احاديث باب، تعداد افرادى را كه از طالقان برخاسته‏اند، بيست و چهار نفر و از سرداران جنگى و مردانى بزرگ خوانده‏اند.[54] كنار هم نشاندن اين دو صفت، احتمال مقصود بودنِ ده طالقان در نزديكى فومن را دست كم تا دوره معاصر تضعيف مى‏كند؛ زيرا به گونه متعارف، پيدايش اين تعداد سردار جنگى در يك منطقه كوچك، بسى كمتر از احمال پيدايش آن در يك منطقه بزرگ و يا شهرى پرجمعيت است كه پرورش انسان‏هاى بزرگى را نيز در سابقه خود دارد.

پس از كنار نهادن اين احتمال و براى تعيين يكى از دو طالقان ايران و افغانستان، نياز به قرينه‏هايى در متن احاديث داريم كه تنها در دو حديث اين باب موجودند. در يك حديث، خروج جوان حسنى را از ديلمان مى‏داند كه چون ندا برمى‏آورد: «يا آلَ مُحَمَّدٍ! أجيبُوا المَلهوفَ وَ المُنادِىَ مِن حَولِ الضَّريحِ؛[55] اى خاندان محمّد! به ستم‏ديده‏اى كه از گرد ضريح‏[56]، ندا بر آورده است، پاسخ دهيد»، كنوز الهى در طالقان به سركردگى مردى از قبيله تميم به نام شعيب بن صالح، به او پاسخ مى‏دهند.

حال با توجّه به اين كه ديلم يا ديلمان در رشته‏كوه البرز و ميان قزوين و گيلان قرار دارد، شايد بتوان اين حديث را شاهدى بر نفى طالقان افغانستان دانست؛ امّا بايد توجّه داشت كه برخى احاديث، خاستگاه حركت شعيب بن صالح را سمرقند در خراسان دانسته‏اند.[57] همچنين در حديث بعدى باب- كه منقول از كتاب الملاحم و الفتن‏[58] است-، به صراحت، بيست و چهار تن يار برخاسته از طالقان را همانهايى مى‏داند كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را خراسانى خوانده است و اين معنا بيشتر بر طالقان افغانستان صدق مى‏كند كه از شهرهاى مشهور خراسان قديم بوده است.

افزون بر اين، دو حديثى كه اوطان ياران امام مهدى عليه السلام و شمار افراد برخاسته از آن جاها را ذكر مى‏كنند، طالقان را در ميان مناطق خراسان ذكر كرده‏اند. در يك حديث، آن را بلافاصله پس از سمرقند[59] و در نقلى ديگر،[60] آن را پس از ذكر فارياب و سيستان و پيش از جبال غور (كوهستان ميان هرات و غزنه در افغانستان) ياد كرده‏اند كه بدين گونه احتمال طالقان افغانستان بيشتر تقويت مى‏شود.

گفتنى است كه احاديث مورد استناد، همگى از نظر سندى، دچار ضعف و به طور تقريبى در يك سطح از اعتبارند. از اين رو نمى‏توان با بهره‏گيرى از دانش رجال، روايتى را به طور مطلق معتبر دانست و يا كنار نهاد و تعارض را حل كرد و حكم قطعى صادر نمود.[61]

 

[1] این نوشته را برای دانشنامه امام مهدی ع - تالیف آیت الله ری شهری و ترجمه این جانب - نگاشتم  که در اینجا با اندک تغییری بازنشر می یابد. از این رو برخی ارجاعات نوشتار به دانشنامه امام مهدی ع بویژه جلد هشتم آن است .

[2] ( 2). ر. ك: ص 215( پيامبران ياور امام).

[3] ( 3). ر. ك: ص 21 ح 1430.

[4] ( 4). ر. ك: ص 17 ح 1427 و 1428( تفسير القمّى: ج 1 ص 25 و 106).

[5] ( 5). در باره رجعت و ارتباط آن با نهضت امام مهدى عليه السلام، ر. ك: ص 7( بخش دهم/ فصل سوم: رجعت)

[6] ( 1). ر. ك: ص 233( برخى از پيروان پيامبران پيشين).

[7] ( 2). ر. ك: ص 241 ح 1548.

[8] ( 3). ر. ك: ص 241 ح 1550.

[9] ( 4). ر. ك: ص 241 ح 1550.

[10] ( 1). ر. ك: ص 231 ح 1537.

[11] ( 2). نقل كمال الدين( ص 671 ح 22)،« ثلاثة عشر ألف ملك و ثلاث عشر ملكاً( سيزده هزار و سيزده)» دارد كه‏با توجّه به نقل‏هاى مشابه، و تفاوت سبك عبارت آن با شيوه رايج ذكر عدد در زبان عربى، احتمال تصحيف و حذف واژه« سيصد» در آن، قوى است( ر. ك: ص 225 ح 1532 فرشتگان ياور امام).

[12] ( 3). ر. ك: ص 230 ح 1539.

[13] ( 4). ر. ك: ص 226 ح 1534 و ص 228 ح 1537.

[14] ( 5). ر. ك: ج 6 ص 49( بخش هفتم/ فصل پنجم/ قيام گروهى از شرق با پرچم‏هاى سياه‏رنگ).

[15] ( 6). ر. ك: ج 6 ص 51 ح 1025، الملاحم والفتن: ص 119، عقد الدرر: ص 129- 130.

[16] ( 7). ر. ك: دعائم الإسلام: ج 2 ص 49 ح 124:( بيع ده دوازده).

[17] ( 1). ر. ك: ص 253 ح 1562.

[18] ( 2). ر. ك: ص 255 ح 1564.

[19] ( 3). ر. ك: ص 243( ياران امام عليه السلام/ قميان).

[20] ( 4). در برخى دانش‏نامه‏هاى آزاد، چندين موضع را به نام طالقان ناميده‏اند؛ امّا براى برخى از آنها، منبع و مأخذى ذكر نكرده‏اند، مانند طالقان شيراز، و برخى نيز تنها شباهت اسمى دارند و در كتاب‏هاى جغرافيا و تاريخ به نام طالقان، مشهور نيستند، مانند تالخونچه يا طالقونچه در اطراف اصفهان، طالقانى محلّه در اطراف سارى، طالقان تپه در اطراف گنبد كاووس، روستاى طالقانى در دهستان دريس كازرون و روستايى ديگر با همين نام از توابع شهر مهران در استان ايلام و بسيارى از جاهاى كوچك ديگر كه برخى نيز در دوره‏هاى اخير و معاصر به اين نام ناميده شده‏اند.

[21] ( 1).« اتّق العرب فإنّ لهم خبر سوء أما إنّه لايخرج مع القائم منهم واحد»( الغيبة، طوسى: ص 476 ح 500).

[22] ( 2). ر. ك: ص 258 ح 1570.

[23] ( 3). ر. ك: ج 7 ص 192 ح 1253.

[24] ( 4). ر. ك: ص 216 ح 1530 و ص 260 ح 1572.

[25] ( 5). ر. ك: ص 262 ح 1573.

[26] ( 1). ر. ك: ص 221 ح 1530.

[27] ( 2). ر. ك: ص 253 ح 1561.

[28] ( 3). ر. ك: ص 298 ح 1608.

[29] ( 4). ر. ك: ص 298 ح 1607.

[30] ( 5). همان.

[31] ( 6). ر. ك: ص 283( شمار ياوران ويژه قائم).

[32] ( 7). ر. ك: ص 284 ح 1594 و ص 292 ح 1599.

[33] ( 1). يك حديث از اهل سنّت، اين تعداد را 314 دانسته است( ر. ك: ج 8 ص 299 ح 1608).

[34] ( 2). ر. ك: ص 291 ح 1597.

[35] ( 3). ر. ك: ص 293 ح 1598( شمار ياران عمومى امام).

[36] ( 4). ر. ك: ص 293 ح 1598( شمار ياران عمومى امام).

[37] ( 5). ر. ك: ص 289 ح 1596.

[38] ( 6). ر. ك: ص 231 ح 1538.

[39] ( 7). ر. ك: ص 241 ح 1550.

[40] ( 8). ر. ك: ص 233 ح 1542 و 1543( ياورانش از ميان رجعت كنندگان)( تفسير العيّاشى: ج 2 ص 32 ح 90، دلائل الامامة: ص 463 ح 444).

[41] ( 9). گفتنى است علّامه مجلسى نيز همين بيان را ارائه نموده است( بحار الأنوار: ج 52 ص 323).

[42] ( 1). ر. ك: ص 231 ح 1540 و ص 293 ح 1598 و ح 1599 و 1600.

[43] ( 2). ر. ك: ص 295 ح 1601 و ح 1602.

[44] ( 3). ر. ك: ص 293 ح 1598.

[45] ( 1). ر. ك: ص 292 ح 1600.

[46] ( 2). ر. ك: ص 295 ح 1601.

[47] ( 3). ر. ك: ص 299 ح 1606.

[48] ( 4). ر. ك: ص 232 ح 1542.

[49] ( 2). ر. ك: ص 300 ح 1610- 1613( گزارش‏هاى رسيده در باره نام و موطن ياوران امام).

[50] ( 3). ر. ك: ص 320 ح 1610.

[51] ( 4). ر. ك: ص 320 ح 1610.

[52] ( 1). لغت‏نامه دهخدا.

[53] ( 1). گفتنى است كه در دو كتاب: مراصد الاطّلاع على أسماء الأمكنة و البقاع( ج 2 ص 878) و معجم البلدان( ج 4 ص 12) از جايى به نام« طايقان» در نزديكى شهر بلخ به گونه جداگانه نام برده شده كه محتمل است مقصود، همين طالقان باشد.

[54] ( 2). ر. ك: ص 251 ح 1558 و ص 251 ح 1560.

[55] ( 1). ر. ك: ص 249 ح 1556.

[56] ( 2). گويى كعبه و ديوار آن را به ضريح تشبيه كرده است.

[57] ( 3). ر. ك: ج 7 ص 71 ح 1134 و الملاحم، ابن طاووس: ص 118 ح 110.

[58] ( 4). ر. ك: ص 251 ح 1558.

[59] ( 5). ر. ك: ص 301 ح 1609.

[60] ( 6). ر. ك: ص 321 ح 1610.

[61] ( 7). منابع: معجم البلدان: ج 4، ص 7، البلدان، يعقوبى: ص 115، حدود العالم من المشرق إلى المغرب: ص 120، الروض المعطار فى خبر الأقطار: ص 380 مراصد الاطّلاع على أسماء الأمكنة و البقاع: ج 2 ص 876، برگزيده ياقوت حموى: ص 127.

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات