صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

آماده سازی شیعیان برای غیبت امام زمان (ع)



مجموع: ۰

بازدید: ۴۴۱۵

یادداشت

آماده سازی شیعیان برای غیبت امام زمان (ع)

ارسال شده در: 28 آذر 1394 - 23:30 توسط عبد الهادی مسعودی

اصطلاح:

بسمه تعالی

 

آماده سازی شیعیان برای غیبت امام زمان(ع) *

 

جامعه اسلامى از آغاز، با مفهوم «حكومت» آشنا بوده و به حضور و ظهور حاكمان خو گرفته و جامعه شيعى نيز از مفهوم «امامت» و حضور هميشگى «حجّت» آگاه بوده است، هر چند تنها، راويان، عالمان و حلقه‏ هاى مرتبط با آنان با مفهوم دقيق اين حضور آشنا بودند و فضاى اختناق و تقيه، فرصت عمومى ‏سازى اين آگاهى و ژرف‏نگرى در آن را فراهم نياورد.

اهل بيت عليهم السلام در كنار ترويج و تبيين مفهوم امامت، از همان آغاز كوشيدند كه شيعيان مرتبط با خود را از اين موضوع آگاه كنند كه حضور هميشگى حجّت و نياز همواره هستى به او، با ظهور و آشكار بودن او تفاوت دارد. البته اين كوشش‏ هاى جانبى، تحت تأثير محدوديت‏هاى فضاى صدور بودند. از اين رو، گستره آگاهى ‏بخشى و دانش‏ افزايى آن، همه شيعيان را در بر نمى‏ گرفت؛ امّا تلاش مستمر و خستگى ‏ناپذير اهل بيت عليهم السلام توانست فضا و فرهنگ عمومى شيعه را تا حدّ قابل قبولى آماده پذيرش «غيبت» نمايد و به سؤال‏ها، ابهام‏ها و حتّى انكارهاى برخاسته از مواجهه با مسئله نوپديد غيبت امام عصر عليه السلام و فضاى برساخته منحرفان، كژانديشان و دشمنان، پاسخى در خور دهد.

آنچه مى ‏آيد، اشاره‏ اى به تلاش‏هاى امامان عليهم السلام و اصحاب ايشان است. در پايان نيز از دو تدبير جانبى ياد مى‏كنيم كه اگر چه به گونه مستقيم در راستاى آماده ‏سازى براى غيبت نبوده است، امّا گذار از آن را تسهيل نموده و به آمادگى ذهنى و عملى‏ پذيرش و باور امام غايب، يارى رسانده است.

 

الف- اقدامات علمى (آگاهى ‏بخشى و انكار زدايى)

اهل بيت عليهم السلام آگاهى‏ هاى همه ‏جانبه ‏اى را در اختيار پيروان خود نهادند تا تحمّل آنان را در برابر فقدان امام خود، افزايش دهند. اين آگاهى‏ بخشى گسترده، در قالب‏هاى گوناگون و تقريباً از سوى همه معصومان عليهم السلام صورت گرفته است. اين تلاش‏ها و زمينه ‏سازى‏ ها را در سه بخش: انكار زدايى، ارائه ويژگى ‏هاى غيبت‏، و تبيين آسيب‏ها و سختى‏هاى روزگار غيبت‏، دسته ‏بندى كرده ‏ايم.

 

1. انكار زدايى‏

ناگوارترين آسيب روزگار غيبت، تاب نياوردن در برابر شبهه ‏ها، طعنه‏ ها و يأس حاصل از به درازا كشيدن غيبت و در نتيجه انكار امام غايب و يا غيبت اوست. از اين رو، معصومان عليهم السلام به موازات خبر دادن به وقوع غيبت، از انكار امام غايب، بر حذر مى‏ داشتند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در اين زمينه مى‏ فرمايد:

هر كس [امام‏] قائم از فرزندانم را در روزگار غيبتش انكار كند و در همان حال بميرد، به مرگ جاهلى مرده است.[1]

امام صادق عليه السلام نيز در كلامى صريح، از انكار غيبت امام بر حذر داشته و فرموده است:

اگر به شما خبر رسيد كه صاحب اين امر (قيام) غيبت كرده است، انكار نكنيد.[2]

اهل بيت عليهم السلام براى زدودن اين انكارها مى‏ كوشيدند و با آگاهى‏ بخشى، زمينه‏ باورمندى به حضور غايبانه امام مهدى را فراهم مى‏ آوردند.

 

1- 1. دو گونه بودن حضور امام‏

خاندان رسالت از آغازين روزهاى شكل‏گيرى امامت و حتّى اندكى پيش از آن، در كنار تبيين ضرورت وجود امام، دو گونه حضور او را در جامعه انسانى ترسيم و به صراحت بيان كردند كه امام حقيقى جامعه، گاه ظاهر و گاه غايب است.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به عنوان نخستين مسئول نصب و معرّفى امامان، در جامه دعا مى‏ فرمايد:

بار خدايا! هر كسى را كه جانشينان من و امامان امّتم پس از مرا دوست مى ‏دارد، دوست بدار ... و زمين را از وجود شخصى از آنان كه حجّت تو را بر پاى دارد، خواه آشكار باشد، خواه پنهان و گم‏نام، تُهى مدار تا دين تو و حجّت و برهان و نشانه ‏هايت، از بين نروند.[3]

امام على عليه السلام با شناختى پيامبرگونه و با ايمان به استجابت دعاى او، با اطمينان كامل مى ‏فرمايد:

بدانيد كه زمين از حجّت خداى عز و جل خالى نمى‏ماند؛ امّا خداوند عز و جل خلقش را به دليل ظلم و ستم و زياده‏ روى ‏شان بر خودشان، نسبت به او نابينا مى‏ كند.[4]

همچنين در جايى ديگر، خود دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله را در قالبى مشابه تكرار مى ‏كند[5] و بر بالاى منبر كوفه آشكارا مى ‏فرمايد:

بار خدايا! تو را ناگزير، حجّت‏هايى در زمينت بايد؛ حجّتى از پىِ حجّتى بر خلقت، كه آنان را به دين تو رهبرى كنند و دانشِ تو را به ايشان بياموزند تا پيروانِ دوستانت پراكنده نشوند، خواه اين حجّت، آشكار باشد و نافرمان‏روا، و خواه پنهان و در انتظار. اگر چه جسمش، در حال آتش‏بس مردم [با دشمن‏]، از آنان پنهان باشد، امّا دانش ديرين و منتشر آنان، از مردم، نهان نيست و آدابشان، در دل‏هاى مؤمنان، پا برجاست و به آنها عمل مى‏كنند.[6]

امام زين العابدين عليه السلام نيز حجّت الهى را لازمه وجود و بقاى پرستش خدا از سوى انسان دانسته و آن را به دو گونه: «ظاهر مشهور» يا «غائب مستور»، تقسيم نموده است.[7]

 

1- 2. مشابه پيشين داشتن غيبت‏

امامان عليهم السلام براى زدودن زمينه انكارهاى برخاسته از غريب بودن غيبت، از راهى ساده سود جسته‏اند. آنان براى باور غيبت حجّت- كه غير عادى مى‏نمود-، به نمونه مشابه ارجاع داده و براى بيان امكان تحقّق آن به ديگر حجّت‏هاى الهى مانند: عزير، يوسف، موسى، يونس و خضر عليهم السلام استناد نموده‏اند.[8]

آنان همچنين براى رويارويى با انكار ناشى از طولانى شدن عمر امام غايب، به طول عمر نوح و خضر اشاره نموده و بسترى هموار را براى پذيرش غيبت ايشان‏ فراهم آورده‏اند.[9]

البتّه اين آگاهى‏بخشى، براى غيبتى طولانى، بويژه در پى حضور دويست و پنجاه ساله امامان، كافى نمى‏نمود. از اين رو امامان عليهم السلام افزون بر اين، به بيان ويژگى‏هاى اين غيبت خاص همّت گماشته، نشانه‏هايى را ارائه داده‏اند تا شناخت و باور آن را آسان‏تر كنند.

 

2. بيان ويژگى‏هاى غيبت‏

آگاهى كامل از پديده ناآشناى غيبت، جز از طريق وقوع خارجى آن ممكن نيست؛ امّا ارائه برخى ويژگى‏ها و توضيح چگونگى آن مى‏تواند از غرابت آن بكاهد و آن را به امرى نه چندان غريب تبديل كند. بر اين اساس، امامان عليهم السلام چندين ويژگى دوران غيبت را بر شمرده‏اند تا به گاه پيشامدش، مردمان آن را انكار نكنند و با انطباق آنچه واقع مى‏شود با آنچه پيش‏تر نسبت به آن آگاهى يافته‏اند، آن را آسان‏تر باور كنند.

اهل بيت عليهم السلام غيبت را امرى الهى و از پيش تقدير شده خوانده و آن را نه يك امر تصادفى و بى‏برنامه، بلكه دورانى با سرآغاز مشخّص، هرچند طولانى دانسته‏اند و با بيان برخى رويدادهاى دور و نزديكِ پيش از آن، انتظار خردمندانه‏اى را براى آن فرمان داده‏اند.

 

2- 1. مقدّر بودن غيبت‏

تفاوت غيبت با روال عادى و معهود امامت، نياز به تحليل درست و عقلانى آن دارد و پذيرش استناد آن به حكمت الهى، در گرو تبيين و فهم عميق آن است. برخى احاديث پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام، ابتدا مسئله ديرباور غيبت امام قائم عليه السلام را حتمى، مستند به تقدير الهى و آن را واقعه‏اى قابل انتظار و پيش‏بينى دانسته و سپس آن را تحليل نموده‏اند.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله غيبت را نه يك امر تصادفى و اتّفاقى، بلكه گوشه‏اى از تدبير الهى براى نظام امامت و امّت اسلامى خوانده كه از پيش به اطّلاع ايشان رسانده‏اند.

قائم از ميان فرزندانم با عهدى كه از من به او رسيده است، غايب مى‏شود.[10]

امام زين العابدين عليه السلام نيز در خطاب به يكى از اصحاب سرّش، ابو خالد كابلى، تحقّق غيبت را در روزگارى معرّفى مى‏نمايد كه دست كم عدّه‏اى از باورمندان به امامت وجود دارند كه با عقل و فهم و شناخت خدادادى خود، امام غايب را مانند امام ظاهر مى‏دانند و نزد آنان، غيبت، با شهود، تفاوتى نمى‏كند.[11]

امام رضا عليه السلام نيز غيبت امام زمان عليه السلام و درازاى آن را به دست خداوند و تقدير الهى خوانده است:

خداوند، او را در پرده غيب خود، هر اندازه بخواهد، نگاه مى‏دارد.[12]

نيز در بيان حتمى بودن غيبت و طرّاحى الهى و از پيش آن، امام باقر عليه السلام به آيه: «إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ‏؛[13] اگر آب‏هايتان [در ژرفاى زمين‏] فرو رود، چه كسى آب گوارا برايتان مى‏آورد؟» اشاره نموده و غيبت امام عصر عليه السلام را تأويل تحقّق نيافته امّا حتمى الوقوع آن شمرده و فرموده است:

تأويل اين آيه ناگزير خواهد آمد.[14]

احاديث ديگرى نيز دلالت دارند كه اندازه و درازاى غيبت، مانند اصل آن به‏ مشيّت و تقدير الهى است و متأثّر از عجله بندگان و يا پيشگويى و خواست آنان نيست. امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايد:

خداوند، به خاطر عجله بندگانش عجله نمى‏كند. اين امر، نهايتى دارد كه بايد به آن برسد و اگر به آن برسند، يك لحظه پس و پيش نمى‏شود.[15]

ممكن است كردار نادرست امّت و يا برخى حركت‏هاى خام شيعيان و افشاى اسرار آنان، امر قيام را به تأخير اندازد وغيبت را طولانى كند؛[16] امّا همه اينها در لوح و اثبات الهى منقوش است و كسى جز خداوند متعال، از آن اطّلاعى ندارد و كسانى كه براى پايان غيبت، وقت تعيين مى‏كنند، مدّعيانى دروغگو بيش نيستند؛ مدّعيانى كه خود را از امامان معصوم، عالم‏تر نشان مى‏دهند؛ زيرا امام صادق عليه السلام با صراحت فرموده است:

وقت‏گذاران، دروغ مى‏بافند. ما اهل بيت، تعيين وقت نمى‏كنيم.[17]

 

2- 2. تعيين سرآغاز غيبت‏

مقدّر بودن امر غيبت، بدين معناست كه غيبت، در زمانى مشخّص و از پيش تعيين شده به وقوع مى‏پيوندد. امامان عليهم السلام نيز در نسل‏هاى متوالى، با اعلام نزديكى تحقّق غيبت و نشانه‏هاى نزديك شدن آن، به پذيرش آن كمك كرده‏اند.

امام على عليه السلام، مهدى عليه السلام را يازدهمين نسل از سلاله خود اعلام مى‏دارد و بدين‏سان، فاصله حدود دو قرنى خود را با غيبت قائم عليه السلام، بيان مى‏دارد.[18] امام‏ حسن عليه السلام نيز به هنگام توصيف مهدى عليه السلام، او را نهمين فرزند برادرش حسين عليه السلام مى‏خواند،[19] چنان كه امام حسين عليه السلام نيز خود همين را بيان نموده است.[20]

اندكى بعد امام زين العابدين عليه السلام سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را در باره امام جعفر صادق عليه السلام فراز مى‏آورد كه فرمان مى‏دهد او را «صادق» لقب دهند؛ چرا كه در نسل پنجم از او، جعفرى كذّاب، پديدار مى‏شود كه معاصر امام مهدى عليه السلام و در پى غصب جايگاه اوست.

امام زين العابدين عليه السلام پس از نقل سخن پيامبر صلى الله عليه و آله، قائم را دوازدهمين وصىّ پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏خواند و مى‏فرمايد:

سپس غيبت ولىّ خداى عز و جل كه دوازدهمين نفر از اوصياى پيامبر خدا و امامان پس از اوست، استمرار مى‏يابد.[21]

امام كاظم عليه السلام نيز در بيانى رمزآلود، امّا مفهوم براى خواصّ شيعه، اندكى زمان را دقيق‏تر بيان مى‏دارد و مى‏فرمايد:

هنگامى كه پنجمين نفر از نسل هفتمين امام، ناپيدا شود، خدا را خدا را در دين‏هايتان! مبادا كسى شما را از آن جدا كند. پسر عزيزم! صاحب اين امر (قيام) را ناگزير از غيبتى است.[22]

هر چند اين بيان در زمان خود، رمزآلود بوده است، امّا پس از تحقّق و شروع غيبت، به راحتى معلوم گرديد كه مقصود امام كاظم عليه السلام از هفتم، وجود مبارك خود ايشان و مراد از پنجم، نسل پنجم از ايشان است.

پس از امام كاظم عليه السلام، امام رضا عليه السلام يك نسل جلوتر مى‏آيد و در معرفى قائم مى‏فرمايد:

او چهارمين نفر از نسل من است. خداوند، او را در پرده غيب خود، هر اندازه بخواهد، نگاه مى‏دارد.[23]

امام جواد عليه السلام و امام هادى عليه السلام نيز هر يك به ترتيب، او را سومين و دومين نسل خود بر مى‏شمرند[24] و در آخرين حلقه، امام حسن عسكرى عليه السلام قائم را فرزند خود مى‏خواند و به غيبتش اشاره مى‏كند.

امام عسكرى عليه السلام همچنين سال 260 هجرى را آغاز اختلاف شيعه خوانده‏[25] و در سخنى ديگر، اين اختلاف را در باره جانشين خود دانسته است.[26] از اين رو، بسيارى از شيعيان مى‏توانستند با كنار هم نهادن اين دو سخن، شروع غيبت را حدس بزنند.

 

2- 3. دو بخشى و طولانى بودن غيبت‏

از ديگر اقدامات علمى امامان عليهم السلام براى كاستن از غرابت و جلوگيرى از انحرافات اعتقادى و نااميدى شيعيان، آگاهى‏بخشى آنان در باره شكل و دوره زمانى غيبت است. آنان افزون بر تعيين سرآغاز غيبت، چگونگى آن را نيز توضيح داده و بيان داشته‏اند كه غيبت امام به صورت محدود شروع مى‏شود؛[27] امّا در آن حد نمى‏ماند و بر شدّت آن افزوده مى‏شود و به درازا مى‏كشد.

امامان عليهم السلام بر دو قسمتى بودن غيبت امام عصر عليه السلام تأكيد كرده و بخش اوّل را «غيبت قصير» و بخش دوم را «غيبت طويل» خوانده‏اند.[28] نكته اين جاست كه غيبت نخست، 69 سال و به اندازه عمر طبيعى يك انسان بوده است. از اين رو، امامان عليهم السلام براى رفع شبهه وفات امام عصر عليه السلام در پايان اين مدّت، چندين بار بر عدم وفات امام تا ظهور و خروج و اصلاح دنيا و آكندن آن از عدل و داد پس از فراگيرى ظلم و جور، پاى فشرده‏اند.

امام عصر عليه السلام خود نيز در پايان دوره غيبت صغرا، خطاب به آخرين نايب خاصّ خود (على بن محمّد سمرى)، به وقوع غيبت دوم و به درازا كشيدن اين دوران، آگاهى داده است.[29]

طولانى شدن غيبت نيز در بسيارى از احاديث امامان عليهم السلام گوشزد و به آن، تصريح شده است.[30] تعبير امامان از دوره غيبت با عنوان «فترت» و تنظير آن به «فترت پيامبران» مى‏تواند ناظر به طولانى بودن آن باشد.[31]

 

3. تبيين آسيب‏هاى روزگار غيبت‏

بخش مهمّى از پيشگويى‏هاى امامان عليهم السلام، براى آماده‏سازى جهت رويارويى با پيشامدهاى سخت روزگار غيبت است و بخش مهمّى از تمهيدات، به اين منظور صورت گرفته كه شيعه در دوران غيبت نلغزد و امامت را از ياد نبرد. امامان عليهم السلام مى‏دانستند كه فتنه‏ها، آشوب‏ها و حوادث توان‏فرساى اين روزگار، پيروان آنها را آزار مى‏دهد و برخى را به حيرت و گم‏راهى فرو مى‏برد و عدّه‏اى را نيز به انكار امام مى‏كشد و تنها دسته‏اى از استوارگامان ولايت‏مدار را در گردونه باور به ولىّ عصر عليه السلام نگاه مى‏دارد. آنها اين وضعيت را بيان كردند؛ زيرا آگاه بودن به سختى، از رنج آن مى‏كاهد و آمادگى تحمّل آن و توان رويارويى با آثارش را افزايش مى‏دهد.

 

3- 1. حيرت و ضلالت‏

از مهم‏ترين آسيب‏هاى غيبت طولانى، پيدايش زمينه شك در اصل وجود امام و احساس نادرست بى‏نيازى انسان به حضور اوست. امامان معصوم، با پيش‏بينى اين گم‏راهى و انحراف، كوشيده‏اند كه باورمندان به امامت را از افتادن به اين ورطه نجات دهند.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نخستين كسى است كه گم‏راهى مردمان را در روزگار غيبت مهدى عليه السلام تذكّر داده است:

غيبت او و حيرت مردم، چنان خواهد بود كه مردم از دينشان گم‏راه مى‏شوند.[32]

و با زبانى ديگر فرموده است:

غيبت و حيرتى دارد كه مردمان در آن، گم‏راه مى‏شوند.[33]

ايشان گستره شكّ مردم را تا تولّد و وجود امام مهدى عليه السلام بيان فرموده است:

تا آن جا كه بيشتر مردم مى‏گويند: خدا را با خاندان محمّد، كارى نيست، و حتّى برخى در تولّد او نيز شك مى‏كنند.[34]

امام صادق عليه السلام نيز احساس نادرست بى‏نيازى به اهل بيت عليهم السلام را چنين رد نموده است:

هان! به خدا سوگند، مهدىِ شما از ديده‏هايتان پنهان مى‏شود تا آن جا كه ناآگاهانتان مى‏گويند: خدا را با خاندان محمّد، كارى نيست. سپس مانند شهابى نورافشان مى‏آيد.[35]

دستور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى رويارويى با اين بحران، چنگ زدن به دين است. ايشان از امّتش مى‏خواهد كه شك و ترديد به خود راه ندهند تا شيطان، منفذى براى رخنه كردن به دل‏هاى ايشان و به در بردن از راه دين نيابد.

امام على عليه السلام نيز انديشناكِ اين آسيب خطرناك بوده است. ايشان در پاسخ اصبغ بن نباته مى‏فرمايد:

در انديشه مولودى از نسل خودم هستم كه يازدهمين فرزند من است. او همان مهدى است كه زمين را از عدالت آكنده مى‏كند، همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است. او حيرت و غيبتى دارد كه گروه‏هايى در آن، گم‏راه و گروه‏هايى ديگر، ره‏نمون مى‏شوند.[36]

امام على عليه السلام در سخن ديگرش با اصبغ بن نباته، بر پيش‏بينى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، چنين‏ تأكيد مى‏فرمايد:

هان! چنان غيبتى مى‏كند كه نادان مى‏گويد: خدا را با خاندان محمّد، كارى نيست.[37]

امام حسين عليه السلام با لحنى صريح‏تر، ارتداد برخى از مردم را متذكّر شده، مى‏فرمايد:

او غيبتى دارد كه گروه‏هايى در آن از دين باز مى‏گردند و گروهى ديگر بر دين باقى مى‏مانند.[38]

همين تعبير را امام كاظم عليه السلام آورده و اين وضعيت را آزمون الهى در باره خلقش دانسته است:

صاحب اين امر (قيام) را ناگزير از غيبتى است، تا آن‏جا كه [برخى‏] معتقدان به آن، از نظرشان باز مى‏گردند و اين، آزمونى سخت از سوى خداى عز و جل براى بندگانش است.[39]

ما اكنون تحقّق اين پيشگويى‏ها را با نگريستن به آن از پس قرن‏هاى متوالى مشاهده مى‏كنيم. آخرين حلقه پيشگويى‏ها در باره ضلالت (گم‏راهى) و حيرت، سخن پدر بزرگوار امام زمان، امام حسن عسكرى عليه السلام است كه مى‏فرمايد:

هان! او غيبتى دارد كه نادانان در آن حيران مى‏مانند و باطل‏گرايان، در آن هلاك مى‏گردند و وقت‏گذاران [براى ظهورش‏] دروغ مى‏گويند.[40]

 

3- 2. فتنه و يأس‏

توصيف دوران غيبت به روزگار فتنه و يأس، بخش ديگرى از آماده‏سازى شيعه براى فهم آسيب‏هاى غيبت و گذار از اين دوران سخت است.

فتنه يا همان فضاى شبهه‏آلود، در روزگار غيبت امام عصر عليه السلام بسيارى از مردم را از گزينش راه درست و انتخاب راهبر حقيقى، باز مى‏دارد و يأس موجب مى‏شود كه روح انتظار، از جامعه رخت بر بندد. و راهبرد رويارويى با آن، روشنگرى و دميدن روح اميدوارى است. امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:

مردم مى‏گويند: قائم مُرد يا هلاك شد و معلوم نيست كجا رفته است، و آن كه در پى اوست، مى‏گويد: كِى قيام مى‏كند؟ استخوان‏هايش نيز فرسوده شده است. پس اين هنگام، به او اميدوار باشيد.[41]

گفتنى است كه امام صادق عليه السلام، امام كاظم عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام نيز اين حيرت را پيشگويى كرده‏اند[42] و از افتادن به وادى حيرت و هلاكت، بر حذر داشته‏اند. اين هشدارهاى به هنگام، بسيارى از باورمندان به نظام امامت را در مواجهه با پديده غيبت، هوشيار و در رويارويى با جريان‏هاى انحرافى و شكّاكان، آماده ساخت.

كلينى، احاديثى را كه آسيب يأس و فتنه را در اين روزگار تذكّر داده‏اند، در كتاب الكافى آورده است.[43]

 

3- 3. بلا و محنت‏

امامان شيعه، دوره غيبت را دوره سختى‏ها و نيش زبان‏ها خوانده و بدين‏سان، شيعيان را براى تحمّل بلا آماده كرده‏اند.

امام حسين عليه السلام سختى‏هاى دوران غيبت امام عصر عليه السلام را اين گونه برشمرده است:

او غيبتى دارد كه گروه‏هايى در آن از دين باز مى‏گردند و گروهى ديگر، بر دين باقى مى‏مانند و اين دسته، آزار مى‏بينند و به ايشان گفته مى‏شود: «اين وعده (قيام)، كِى محقّق مى‏شود، اگر راست مى‏گوييد؟».[44].[45]

امام حسين عليه السلام در ادامه سخن، پيروان خود را به صبر و بردبارى در برابر اين سخنان نيش‏دار و زهرآلود دعوت نموده، با فراز آوردن پاداش‏هاى كلان خداوند بر اين شكيب خردمندانه، به گونه‏اى لطيف تذكّر مى‏دهد كه مقاومت در برابر هجوم تبليغاتى دشمن، كمتر از پايدارى در برابر سلاح نظامى او نيست. ايشان مى‏فرمايد:

هان! شكيبا بر آزار و انكار در روزگار غيبت او، مانند مجاهدى است كه با شمشيرش در پيش روى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‏جنگد.[46]

اين تشبيه زيبا در سخنان امام زين العابدين عليه السلام نيز ديده مى‏شود و ايشان شيعيانِ باورمند و منتظران ظهور امام عصر عليه السلام را مخلصان حقيقى و شيعيان راستين و دعوتگران به دين خدا در پيدا و نهان خوانده است.[47]

گفتنى است زخم زبان جاهلان را مى‏توان به هجوم تبليغاتى دشمن در دنياى امروز شبيه دانست.

 

4- 3. اختلاف و درگيرى‏

اختلاف و درگيرى، ديگر پيشامد روزگار غيبت است كه امامان عليهم السلام ياران خود را نسبت به آن هوشيار كرده‏اند و آن را از رويدادهاى پيش از ظهور قائم عليه السلام و برچيدن آن را يكى از اهداف قيام وى دانسته‏اند. امام حسن مجتبى عليه السلام از نخستين كسانى است كه رويداد اختلاف و درگيرى شيعيان را در روزگار غيبت، پيشگويى نموده و فرموده است:

اين امر (قيام) را كه انتظار مى‏كشيد، واقع نمى‏شود تا آن كه از همديگر بيزارى بجوييد و برخى از شما برخى ديگر را نفرين كنند و به صورت يكديگر، آب دهان بيندازيد.[48]

همين پيشگويى و آماده‏سازى را امام صادق عليه السلام نيز با الفاظى مشابه بيان نموده است.[49]

مى‏توان اين اختلاف‏ها را سر برآورده از هوا و هوس برخى مدّعيان و جاه‏طلبان دانست كه در نهايت، به پديدار شدن داعيه‏ها و پرچم‏هاى مختلف مى‏انجامد. هر مدّعى‏اى، ديگران را به خود مى‏خواند و پرچم خودخواهى خويش را برمى‏افرازد و با فرا خواندن مردم به سوى خود، آنان را از ديگرى باز مى‏دارد و هواخواهانِ خود را به سوى نزاع و درگيرى با طرفداران رقيب خود مى‏برد. اين كژروى و خلط مدّعيان راستگو و دروغگو، در احاديث و پيشگويى معصومان عليهم السلام گوشزد شده‏[50] است، چنان كه آنان راه‏كارهايى را براى تشخيص مدّعيان صادق از كاذب، در اختيار ما نهاده‏اند.

آزمودن مدّعيان با پرسش‏هايى كه پاسخ آنها را جز امامانِ مرتبط با غيب و ملكوت هستى نمى‏داند، يكى از اين راه‏هاست.[51]

 

ب- جريان‏هاى جانبىِ يارى دهنده‏

در كنار اقدام‏هاى اصلى و علمى اهل بيت عليهم السلام، دو اتّفاق و اقدام ديگر ايشان، به آمادگى ذهنى و اجتماعى شيعيان يارى رساند: يكى نصب وكيلان و ديگرى ارجاع به عالمان و راويان فقيه (دين‏شناس)، كه اوّلى بيشتر براى رتق و فتق امور مالى بود و دومى براى حل پرسش‏ها و مشكلات علمى.

 

1. نصب وكيلان خاص‏

با توسعه اقتصادى جامعه اسلامى در اوايل قرن دوم هجرى، ارتباطات مالى امامان و شيعيان، گسترش يافت و امامان عليهم السلام وكيلانى را براى تدبير امور مالى شيعيان، نصب كردند و با تبيين مسائل خمس، زكات و ديگر انفاق‏هاى واجب و مستحب، آنان را براى اخذ، ارسال و توزيع اين وجوه مالى، جانشين خود نمودند.[52] اين وكيلان، مورد اعتماد مردم و گاه عالِم بودند و بويژه در مناطق دوردست جامعه اسلامى، نياز مردم را در حوزه ارتباطات مالى با امام و نيز اوقاف و صدقات، حل مى‏كردند. نهاد «وكالت»، از روزگار امامت امام صادق عليه السلام، به تدريج استقرار يافت‏[53] و به دليل حبس طولانى و شديد امام كاظم عليه السلام، به سرعت قوّت گرفت و در روزگار امام هادى عليه السلام و امام عسكرى عليه السلام به دليل محدوديت شديد ارتباط با امام، كارآيى خود را نشان داد و راه را براى پذيرش غيبت امام، هموار كرد. امام زمان عليه السلام نيز با استفاده از اين نهاد، نايبان خاصّ خود را در روزگار غيبت، معيّن نمود و رابطه خود را با مردم از طريق ايشان سامان داد و پس از مدّتى، ارتباط خود را با اين بزرگان نيز قطع نمود و شيعيان را براى باورمندى به امامِ ناپيدا و پيروى از فرمان‏هاى غير مستقيم پيشواى نهان، آماده ساخت.

در كنار وكيلان، از افراد ديگرى به نام «ابواب ائمه عليهم السلام» نيز ياد شده است. اينان، خواصّ ائمّه عليهم السلام و نزديك‏ترين كسان به ايشان بوده‏اند و گاه كه وضعيت ارتباط مردم با امام عليه السلام به حدّ اقل مى‏رسيد و حبس‏ها و فشارهاى سياسى، مانع حضور امام در جامعه مى‏شد، باب‏ها دريچه اتّصال مردم با امامان مى‏گشتند و اين نكته، آمادگى عملى مردم را براى تحمّل فقدان امام، بالا مى‏برد و سرانجام، همين نهاد، دوران غيبت صغرا را با چهار نايب خاصّ ولى عصر عليه السلام، به عنوان دوره گذار از حضور هميشگى به غيبت مطلق، با موفّقيت پشت سر نهاد.[54]

 

2. ارجاع به عالمان‏

نياز ديگر شيعيان به امام، پاسخگويى به پرسش‏هاى فقهى، اعتقادى و هر آن چيزى بود كه به كار زندگى اخروى ايشان مى‏آمد. امامان عليهم السلام اين نياز را خود در طول دو قرن و نيم حضورشان برطرف ساختند و ميراث علمى بزرگى را از خود بر جاى نهادند و اصول علم را ترسيم نمودند و راه تفريع و نتيجه‏گيرى را نيز به مسلمانان آموختند. آنان با تعليم روش اجتهاد منطقى به ياران بزرگ خويش، اندك اندك، آنان را به جاى خود نهادند و شيعيان را به تدريج به سوى آنان سوق دادند و بدين‏سان، شيعه را براى قرن‏ها، دست كم در مسائل نه چندان حادّ و دشوار شخصى و اجتماعى، خوداتّكا نمودند.

منابع بزرگ علمِ به يادگار مانده از امامان عليهم السلام قدرت فرا گرفته شده اجتهاد و مشروعيت كسب شده از ارجاعات ائمّه عليهم السلام، عالمان عادل شيعه را به عنوان جانشينانى لايق در توضيح مسائل علمى و اقناع مردمان، فراز آورد و وظيفه عملى شيعه را در روزگاران غيبت، معيّن كرد.

اين جانشينى به صورتى تدريجى و بسيار نرم به فرجام رسيد. سرچشمه‏هاى اين جريان بزرگ تاريخى را مى‏توان در سخنان امام على عليه السلام يافت. ايشان بر بالاى منبر كوفه مى‏فرمايد:

اگر خودشان حضور ندارند ...، دانش كهنِ انتشار يافته‏شان حاضر است.[55]

امام حسين عليه السلام نيز در خطبه عرفه، عالمان را مسئول قيام دانسته و مجارى كارها را به دست آنها مى‏داند.[56]

امام باقر عليه السلام نيز به ابان بن تغلب مى‏فرمايد:

بر مسجد مدينه بنشين و فتوا بده.[57]

امام صادق عليه السلام نيز به مسلم بن ابى حيّه كه هنگام وداعش، درخواست توشه‏اى معنوى مى‏كند، مى‏فرمايد:

نزد ابان بن تغلب برو كه او از من، بسيار حديث شنيده است.[58]

امام صادق عليه السلام همچنين شاگردانى مانند هشام بن حكم، هشام بن سالم، حمران و مؤمن طاق و ديگران را براى ارجاعات كلامى و عقايدى تربيت نمود و افراد را به اينان ارجاع مى‏فرمود.[59] افزون بر اين مى‏توان به تربيت راويان فقيه و عالمى مانند زراره، محمّد بن مسلم، ابو بصير، بريد و جميل بن درّاج و ارجاع راويان و پرسشگران به كسانى مانند محمّد بن مسلم و حارث بن مغيره اشاره كرد،[60] به گونه‏اى كه در كنار حلقه درس امام صادق عليه السلام، ده‏ها حلقه در مدينه و كوفه و ديگر شهرها، مسئوليت پاسخگويى و حلّ مشكلات علمى و دينى مردم را به عهده داشتند.[61]

اين سيره در اواخر قرن دوم، به گونه‏اى معمول و متعارف شد كه از امام رضا عليه السلام در باره مصداق‏ها و عالمان شايسته مراجعه و نه اصل جواز آن، سؤال مى‏شود.[62]

در سال‏هاى نزديك به وقوع غيبت و دوره ارتباط غير حضورى و مكاتباتى شيعيان با امام جواد عليه السلام و هادى عليه السلام نيز بسيارى سؤال‏ها از وكيلان و عالمان، پاسخ گرفته مى‏شود. امام هادى عليه السلام در پاسخ احمد بن حاتم بن ماهويه و برادرش، گرفتن معالم دين را از كسانى توصيه مى‏فرمايد كه عمرى را در محبّت اهل بيت عليهم السلام سپرى كرده و در امر امامت، استوارگام و باسابقه باشند.[63]

در اين جا مى‏توان به سخن مشهور امام عسكرى عليه السلام در معرّفى عام و نصب كلّى همه عالمان عادل براى جواز تقليد و پيروى شيعيان از ايشان اشاره كرد:

و امّا مردم مى‏توانند از هر كدام از فقيهان كه خويشتندار، دين‏نگهدار، مخالف با هواى نفْس و مطيع فرمان مولايش بود، تقليد كنند.[64]

پس از امام عسكرى عليه السلام، امام عصر عليه السلام خود نيز در روزگار غيبت صغرا به صراحت مى‏فرمايد:

و امّا در پيشامدهايى كه روى مى‏دهند، به راويان حديث ما مراجعه كنيد، كه آنان، حجّت من بر شما، و من حجّت خدا بر ايشان هستم.[65]

و افزون بر اين به نايبان خاص و برخى عالمان اجازه مى‏فرمايد كه واسطه پرسش‏ها و استفتائات مردم باشند و امام عليه السلام، خود نيز پاسخ‏ها را از طريق همين نايبان و عالمان ارسال مى‏فرمايد.[66]

 


* این مقاله را برای دانشنامه امام مهدى «عجل الله فرجه» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ نگاشتم که در جلد سوم آن ص 77 به چاپ رسیده است. از این رو بسیاری از ارجاعات این نوشته را می توان در جلد سوم و بقیه مجلدات این دانشنامه ده جلدی پی گرفت. دانشنامه امام مهدی(ع) نگاشته حضرت آیت الله ری شهری با یاری دارالحدیث و ترجمه این حقیر است.(مسعودی)

[1] ( 1). ر. ك: ج 2 ص 56 ح 212.

[2] ( 2). ر. ك: ص 116 ح 515.

[3] ( 1). ر. ك: ج 1 ص 236 ح 53.

[4] ( 2). ر. ك: ج 1 ص 236 ح 54.

[5] ( 3). ر. ك: ج 1 ص 238 ح 55.

[6] ( 1). ر. ك: ص 196 ح 589.

[7] ( 2). ر. ك: ص 212 ح 603 و ج 1 ص 238 ح 56.

[8] ( 3). ر. ك: ص 7( بخش دوم/ فصل ششم/ ويژگى‏هاى پيامبرانه).

[9] ( 1). ر. ك: ج 2 ص 381( بخش دوم: فصل پنجم: طول عمر امام).

[10] ( 1). ر. ك: ج 5 ص 100 ح 503.

[11] ( 2). ر. ك: ج 5 ص 100 ح 503.

[12] ( 3). ر. ك: ج 5 ص 118 ح 519.

[13] ( 4). ملك: آيه 30.

[14] ( 5). ر. ك: ص 112 ح 512.

[15] ( 1). ر. ك: ج 5 ص 368 ح 957.

[16] ( 2). ر. ك: ج 8 ص 133( بخش يازدهم/ فصل يكم/ آيا در وقت قيام، بدا رخ مى‏دهد).

[17] ( 3). ر. ك: ج 8 ص 96 ح 1488.

[18] ( 4). ر. ك: ص 102 ح 505.

[19] ( 1). ر. ك: ج 3 ص 102 ح 507.

[20] ( 2). ر. ك: ج 3 ص 107( خبر دادن امام حسين عليه السلام از غيبت امام مهدى عليه السلام).

[21] ( 3). ر. ك: ج 3 ص 109( خبر دادن امام زين العابدين عليه السلام از غيبت امام مهدى عليه السلام).

[22] ( 4). ر. ك: ج 3 ص 117( خبر دادن امام كاظم عليه السلام از غيبت امام مهدى عليه السلام).

[23] ( 1). ر. ك: ص 119( خبر دادن امام رضا عليه السلام از غيبت امام مهدى عليه السلام).

[24] ( 2). ر. ك: ص 121( خبر دادن امام جواد عليه السلام از غيبت امام مهدى عليه السلام) و ص 123( خبر دادن امام هادى عليه السلام ازغيبت امام مهدى عليه السلام).

[25] ( 3). كمال الدين: ص 408 ح 6.

[26] ( 4). ر. ك: ج 2 ص 55( بخش يكم/ فصل چهارم/ نهى از انكار امامت امام قائم عليه السلام).

[27] ( 5). ر. ك: ص 115( خبر دادن امام صادق عليه السلام از غيبت امام مهدى عليه السلام) و ص 127( دو غيبت كوتاه و بلند دارد) و ....

[28] ( 1). ر. ك: ص 127( دو غيبت كوتاه و بلند دارد). نيز، ر. ك: الغيبة، نعمانى: ص 171 ح 3 وص 172 ح 6 و 7 و ص 173 ح 8 و 9.

[29] ( 2). ر. ك: ص 398 ح 657.

[30] ( 3). ر. ك: ص 104 ح 507 و ص 113( خبر دادن امام باقر عليه السلام از غيبت امام مهدى عليه السلام) و ص 125( غيبتى‏طولانى دارد و ...).

[31] ( 4). الكافى: ج 1 ص 341 ح 21.

[32] ( 1). ر. ك: ص 98 ح 501.

[33] ( 2). ر. ك: ص 98 ح 502.

[34] ( 3). ر. ك: ص 100 ح 503.

[35] ( 1). ر. ك: ص 114 ح 514.

[36] ( 2). ر. ك: ص 102 ح 505.

[37] ( 1). ر. ك: ص 104 ح 506.

[38] ( 2). ر. ك: ص 108 ح 510.

[39] ( 3). ر. ك: ص 116 ح 518.

[40] ( 4). ر. ك: ص 122 ح 523.

[41] ( 1). ر. ك: ص 114 ح 513.

[42] ( 2). ر. ك: ص 114 ح 514 و ص 116 ح 518 و ص 121 ح 523.

[43] ( 3). ر. ك: الكافى: ج 1 ص 369( باب التمحيص و الامتحان).

[44] ( 1). يونس: آيه 48.

[45] ( 2). ر. ك: ص 108 ح 510.

[46] ( 3). همان.

[47] ( 4). ر. ك: ص 110 ح 511.

[48] ( 1). ر. ك: ص 106 ح 508.

[49] ( 2). ر. ك: ج 7 ص 246 ح 1303. نيز، ر. ك: الكافى: ج 1 ص 340 ح 17.

[50] ( 1). ر. ك: ج 7 ص 233 ح 1290.

[51] ( 2). ر. ك: الكافى: ج 1 ص 340 ح 20( و فيه:« إِذَا ادَّعَاهَا مُدَّعٍ، فَاسْأَلُوهُ عَن أَشيَاءَ يُجِيبُ فِيهَا مِثْلَهُ؛ هر گاه مدّعى‏اى ادّعاى امامت كرد، از او چند سؤال كنيد، كه مثل صاحب در آنها جواب مى دهد») و ص 343 باب« ما يفصل به بين دعوى المحقّ و المبطل فى أمر الإمامة؛ باب در بيان آنچه به واسطه آن در ميان دعواى آن كه در امر امامت، بر حق و آن كه بر باطل است، جدايى به هم مى‏رساند».

[52] ( 3). ر. ك: ص 235( بخش چهارم/ فصل يكم: نهاد وكالت در عصر امامان اهل بيت عليهم السلام).

[53] ( 1). ر. ك: تاريخ سياسى غيبت امام، جاسم حسين: ج 12 ص 134.

[54] ( 2). ر. ك: رازداران حريم اهل بيت عليهم السلام، جواد سليمانى: ص 53- 60.

[55] ( 1). ر. ك: ص 196 ح 589.

[56] ( 2). تحف العقول: ص 238.

[57] ( 3). رجال النجاشى: ج 1 ص 73 ش 6.

[58] ( 4). رجال الكشّى: ج 2 ص 622 ح 604.

[59] ( 1). ر. ك: الكافى: ج 1 ص 74 و 171.

[60] ( 2). ر. ك: رجال الكشّى: ج 1 ص 348 ش 220 و ص 383 ش 273 و ج 2 ص 628 ش 620.

[61] ( 3). ر. ك: وسائل الشيعة: ج 27 ص 136( باب وجوب الرجوع فى القضاء و الفتوى إلى رواة الحديث).

[62] ( 4). ر. ك: رجال الكشّى: ج 2 ص 779 ش 910 و ص 784 ش 935 و ص 785 ش 938( در باره يونس بن عبد الرحمان) و ص 858 ش 1112( در باره زكريّا بن آدم).

[63] ( 5). رجال الكشّى: ج 1 ص 15 ح 7.

[64] ( 1). الاحتجاج: ج 2 ص 511.

[65] ( 2). ر. ك: ص 344 ح 623.

[66] ( 3). ر. ك: كمال الدين: ص 482- 522( باب 45).

 

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات