صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

وفاداران (عمرو بن قرظه انصاری)



مجموع: ۰

بازدید: ۱۱۹۱

یادداشت

وفاداران (عمرو بن قرظه انصاری)

ارسال شده در: 30 مهر 1394 - 10:30 توسط عبد الهادی مسعودی

وفاداران

عمرو بن قرظه انصاری

 

عمرو از صف جنگاوران، پا بیرون نهاد. با نشاط و چالاک. در کمال ادب از سرورش اجازه خواست. امام (ع) اجازه فرمود. او را خوب می شناخت. مردی از انصار مدینه و فرزند قرظه بن کعب.

 قرظه، پدر عمرو، کارگزار پدر امام حسین (ع) بود. امام علی( ع) او را به جای ابوموسی اشعری نصب نمود و همراه امام حسن ع و مالک اشتر روانه کرد تا سپاه کوفه را به جنگ جمل فرا بخواند. بعدها نیز او را در پیکار صفین پرچمدار انصارش نموده بود. اینک فرزند قرظه، یار فرزند علی ع بود.

حسین ع نیز به او ماموریت داده بود. وی را روانه کرده بود تا عمر بن سعد ملعون را به قرار ملاقاتی شبانه بیاورد؛ شاید اندرز امام حسین ع او را به راه آورد. عمرو بن قرظه، بی پروا از اسارت و اذیت کوفیان و احتمالا وسوسه های برادر نابخردش که در صفوف لشکر عمر بن سعد جای گرفته بود، به میان آنان رفت و پیغام  امام را رساند. ملاقات برگزار شد اما دل سیاه و سنگِ عمر بن سعد نلرزید و پندی نگرفت. اکنون اما، ماموریت، تفاوت داشت. او حامل سلام امام برای جدش رسول خدا ص بود. این را از آخرین سخن امام حسین ع با او می فهمیم.

عمرو به میدان درآمد؛ استوار، جان بر کف و رجز خوان:

جنگاوران انصار می دانند که من  از آبرو و ناموس و حریم خویش محافظت می کنم.

چون جوانان نیرومند می جنگم و خون و "خانه" خویش را در راه حسین فدا می کنم.

شعر استوارش، قدرتش را نشان می داد، تبارش را و نیز طعنه ی تیز و گزنده اش را به عمر بن سعد. آخر، ابن سعد در همان ملاقات شبانه که عمرو بن قرظه فراهم کرده بود، در برابر امام حسین ع بهانه آورده بود که اگر با تو نجنگم، خانه ام را در کوفه ویران می کنند.

عمرو جنگید. مانند کسی که مشتاق رسیدن به پاداشی بزرگ و سترگ است. او آسمانی شده بود. هوای سلطان آسمان چنان شجاع و نیرومندش کرده بود که افراد فراوانی را از حزب باد - دار و دسته ابن زیاد - به خاک افکند. او به مولایش وفادار ماند، همچنان که به رجزش. تیری از سوی دشمن نمی آمد جز آن که با دستش آن را جلو می گرفت. شمشیری به سوی امام روانه نمی شد جر آن که بر پیکر عمرو فرود می آمد. او خود را سپر امام کرده بود و شاد از اینکه هیچ جراحتی به امام نمی رسد. اما مگر یک پیکر چه اندازه تاب زخم دارد؟!

عمرو اندک اندک سنگین شد. زخم تیر و شمشیر فزونی گرفت و او را از پای درآوردند. در واپسین لحظه های زندگی، عمرو به سوی حسین ع چرخید و پرسید: ای فرزند رسول خدا، آیا وفا کردم؟

و حسین ع فرمود:

نَعَم، أنتَ أمامي فِي الجَنَّةِ، فَاقرَأ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَنِّي السَّلامَ، و أعلِمهُ أنّي فِي الأَثَرِ؛

 آری، تو پیش از من  به بهشت می روی، سلام مرا به رسول خدا صلى الله عليه و آله برسان و به ایشان بگو که من در پی تو می آیم .

و عمرو  نیرو گرفته از این بشارت و ماموریت جدید، باز جنگید و جنگید تا به شهادت رسید، رضوان خدا مبارکش باد.

  

نظرات

  1. مردانی 30 مهر 1394 - 10:38

    با سلام و احترام
    بسیار دلنشین و خواندنی بود

  2. معینی 03 آبان 1394 - 17:44

    سلام علیکم. استاد گرامی بسیار عالی و تاثیرگذار بود ، متشکرم

  3. احمد غلامعلی 10 آبان 1394 - 22:48

    سلام بر استاد بزرگوار. چه زیبا صحابی گمنام سیدالشهدا علیه السلام را با قلم شیوایتان معرفی کردید. امیدوارم از سیدالشهدا اجر وافی داریافت کنید

  4. صاحبی 16 بهمن 1394 - 08:32

    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدا خیرتان بدهد، بسیار زیبا و خواندنی بود!
    اگر سند و یا منابع آن را نیز ذکر بفرمایید، متشکر میشویم.
    با تشکر

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات