صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

صفحه شخصی عبدالهادی مسعودی

همتای تقوا



مجموع: ۴

بازدید: ۱۹۴۴

یادداشت

همتای تقوا

ارسال شده در: 01 اردیبهشت 1394 - 09:46 توسط عبد الهادی مسعودی

بسمه تعالي

همتاي تقوا

اهميت

امير مؤمنان علي‌ (ع) در بستر آرميده و همه مي دانند كه رو به آن سو دارد. امام نيز بيشتر و پيشتر از همه اين را مي داند. امام  آهنگ نگارش وصيّت مي كند و به امام حسن و امام حسين (ع) و همه‌ي  فرزندان و خاندانش و تمام آدميان چنين مي نويسد:

«اُوصيكما و جميع ولدي و أهلي و من بلغه كتابي، بتقوي اللّه و نظم أمركم و صلاح ذات بينكم»[1]

شما  و همه‌ي فرزندان و خاندانم را و هر كس  كه نوشته ام به او مي رسد، به تقواي الهي و نظم و آراستن كارهايتان و اتحاد و آشتي سفارش مي كنم.

امام علي (ع) سفارش هاي ديگري نيز مي نگارد كه هر يك در جاي خود مهم و موثرند، اما راستي چرا در سطرهاي آغازين وصيتنامه و بلافاصله پس از سفارش به تقوا، به نظم سفارش مي كند؟! اگر حتي فرض كنيم كه سيد رضي (ره) همه‌ي متن وصيتنامه را در نهج البلاغه  نياورده و جملات متعدد ديگري پيش از اين قطعه بوده است، پرسش ديگري رخ مي نمايد كه نظم چرا همراه و همپايه‌ي تقوا گشته و بر بسياري از اساسي ترين سفارش هاي امام، مانند امر به معروف و نهي از منكر و حتي جهاد و نماز و حجّ، مقدم شده است؟! شايد اين سئوال درباره‌ي تقوا هم به ذهن بيايد، اما مي توان چنين پاسخ داد كه تقوا، آموزه‌ي پر تكرار قرآن و سفارش هميشگي پيامبر اكرم (ص) و ذكر هميشگي هر دو خطبه‌ي همه‌ي نمازهاي جمعه و معيار اصلي كرامت انساني است و جايگاهش، صدر مجلس وعظ و خطابه و وصيّت است.

اما پاسخ اين نوشته، به گونه اي ديگر است. به گمان اين قلم، تقوا و نظم و نيز صلاح ذات البين(اتحاد و آشتي)، هر سه به يك دليل در كنار هم به رشته‌ي سفارش علوي كشيده شده اند. عنصر مشترك اين سه، كاركرد راهبردي آنها براي حفظ اساس و كيان جامعه‌ي ديني است. نظم، مايه‌ي قوام اجتماع به طور كلي، چه جامعه‌ي ديني و چه جامعه‌ي غير ديني است و تقوا، هويت بخش بُعد ديني جامعه. صلاح ذات البين نيز، مقوم و مقوّي هر دو بُعد است. به سخن ديگر، براي آن كه جامعه، جامعه باشد و بماند و بپايد، نيازمند نظم فردي و اجتماعي است. تصور كنيد اگر حروفچين محترم مجلّه، واژه هاي اين مقاله را بدون نظم و ترتيب در كنار هم مي نهاد و صحّاف گرانقدر چاپخانه، برگه ها را نابسامان در درون جلد  مي گذاشت. چه مي شد؟!  فرض كنيد كارمند و كارگر كارخانه، در ساعتي غير از ساعت موظّف، به سر كار مي آمدند و تجسّم كنيد مهمانان افطار، يكي يكي و از دو ساعت به غروب تا نزديكي سحر به ضيافت مي آمدند و پزشكان، معلمان، رانندگان، خلبانان، گويندگان ترتيب و نوبت كاري تعيين شده را رعايت نمي كردند و  درست به موقع حاضر شدن را وظيفه‌ي خود مي دانستند؛ آيا مي‌توانستيم اين جامعه را  يك اجتماع مدني انساني بخوانيم، يا تفاوتي با مورچگان فراري از سيل نداشتيم؟! جامعه اسلامي بايد ابتدا موجود باشد و جامعه باشد نه يك مجموعه‌ي بهم ريخته تا آنگاه سخن از هويت ديني، وظايف فردي و مقررات اجتماعي برود. نظم، رشته‌ي وجودي جامعه است و از اين رو در كنار تقوا و همپاي صلاح ذات البين، مورد سفارش جدّي امير مؤمنان و پيشواي موحّدان قرار مي گيرد.. نظم در واقع، زمينه‌ي هماهنگي وجودي قواي انسان را در بخش فردي، و همسويي و همنوايي را در عرصه‌ي اجتماعي فراهم مي آورد و افراد را  از اصطكاك و درگيري با يكديگر دور مي دارد. بخش بعدي، اهميت نظم را از اين زاويه بيشتر نشان خواهد داد.

نمود هاي نظم

نعمان بن بشير از اصحاب پيامبر خداست. او مانند بسياري ديگر از مسلمانان صدر اسلام، پيوسته و هماره در نماز جماعت پيامبر (ص) حاضر مي شده و از اين رو گزارش زير، نشان از استمرار نظم بخشي پيامبر و تلاش هميشگي ايشان در سامان دهي  و آراستن صفوف مسلمانان دارد.

نعمان چنين مي گويد:

" كان رسول الله (ص) يسوّي صفوفنا حتّي كانّما يسوّي بها القداح»؛[2]

پيامبر خدا (ص) صف هاي {نماز} ما را چنان منظم مي كرد كه گويي تيرها را در تيردان مرتب مي كند.

شايد در آغاز، تشبيه نعمان را مبالغه آميز بدانيم و يا آن را يك مثال و نمونه براي اصل تنظيم و مرتب كردن بپنداريم، اما ادامه‌ي سخن و گزارش، مي فهماند كه اين نه يك بيان مبالغه آميز كه يك حقيقت كاملاً دقيق مطابق واقعيت است، او چنين ادامه داده است:

«ثمّ خرج (ص) يوماً فقام حتّي كاد أن يكبّر، فرأي رجلاً بادياً صدره، فقال: عبادالله لتسوّون صفوفكم أوليخا لفنّ الله بين و جوهكم»؛[3]

روزي پيامبر بيرون آمد و ايستاد تا تكبير بگويد {و نماز بخواند} كه ديد سينه‌ي مردي از صف بيرون زده است، پيامبر فرمود: اي بندگان خدا، صف هايتان را مرتب كنيد و گرنه خداوند شما را از هم رويگردان مي كند {و به اختلاف مي اندازد}.

پيامبر حتي به اندازه‌ي جلو آمدن سينه‌ي يك تن از نماز گزاران حسّاس است. او نه تنها اين را مي بيند كه تذكر هم مي‌دهد و زيان‌هاي عدم رعايت آن گوشزد مي كند؛ و اين را بسنجيد با نديدن‌ها و غفلت‌هاي ما از بي‌نظمي و نابساماني خود.

نكته‌ي جالب توجه ديگر در اين واقعه، ملازمه‌ي بي نظمي، با تفرقه و اختلاف است. يعني همان همراهي نظم و صلاح ذات البين در كلام علي (ع). پيامبر (ص) اثر بي نظمي و ناهماهنگي را، اختلاف مي داند و امام علي (ع) هم سه عنصر تقوا، نظم و صلاح ذات البين را در يك رديف آورده و به آنها سفارش كرده است. نكته اي كه در خور دقت جامعه شناسان است و بررسي اين رابطه مي تواند به حل يكي از مشكلات اجتماعي معاصر، يعني اختلاف و درگيري  گروه هاي متعدد جامعه با  يكديگر، كمك كند.

 نمود ديگر نظم، وقت شناسي است. تعهد به ساعت كاري، حاضر شدن دقيق و درست در ساعتي كه وعده داده ايم و قرار گذاشته ايم، تمام كردن برنامه كاري و درس و سخنراني در ساعت مقرّر خود، پرواز منظم هواپيماها و دهها كار ديگر ، افزون بر اين كه مصداق نظم و سامان داشتن كار است ، برخاسته از نظم فردي و اجتماعي نيز هست. تا هنگامي كه در زندگي يك برنامه‌ي منظم تدوين شده و براي هر كار، يك نقشه‌ي طراحي شده‌ي صحيح و به سامان نداشته باشيم، حاصل كار منظم نخواهد شد. پيشوايان ديني ما در اين عرصه نيز نمونه بود و سفارش هاي متعددي هم نموده اند. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:

«علي العاقل ما لم يكن مغلوباً علي عقله، أن يكون له ساعات: ساعه يناجي فيها ربّه عزّوجلّ، و ساعه يحاسب فيها نفسه، و ساعه يتفكّر فيما صنع الله عزّوجلّ اليه، و ساعه يخلو فيها لحظّ نفسه من الحلال، فإنّ هذه الساعه عون لتلك السَاعات و استجمام للقلوب و توزيع لهاا؛[4]

بر عاقل است تا آنگاه كه زمام عقل از كفش بيرون نرفته، اوقات خود را به چند بخش، قسمت كند: زماني براي مناجات با خدايش، زماني براي محاسبه و رسيدگي به كارهايش و زماني هم براي انديشيدن در آنچه خداوند در حق او كرده و نعمت هايي كه به او بخشيده است و زماني نيز براي بهره گرفتن از حلال كه اين زمان، كمكي به آن زمان ديگر است و مايه‌ي خرسندي و آسودگي دل ها.

اين سفارش مكرّر پيشوايان ديني، حتّي پيش از اسلام بوده است. پيامبر اكرم (ص) تصريح مي فرمايد كه  اين سخن نغز و حكيمانه را از صحف ابراهيم برگرفته و در گنجينه‌ي حكمت آل داود نيز بوده و امام صادق (ع) بخشي از آن را سفارش لقمان حكيم به فرزندش دانسته است .

پس از پيامبر نيز، امام علي (ع) بر آن پاي فشرده، امام سجّاد(ع) توفيق به اين كار را در دعاي خود گنجانده و امام كاظم (ع) تقسيم منظم ساعتهاي زندگي را به شكل ديگري مطرح ساخته است[5].

گزارشي نيز از امام حسين (ع) درباره‌ي زندگي پيامبر اكرم در دست است كه رفتار پيشوايان را نيز مطابق با  اين توصيه‌ي حكيمانه  نشان مي دهد. امام حسین (ع) این مطلب را از پدر بزرگوارش، امیر مؤمنان  نقل کرده است:

«فإذا اوی الی منزله ، جَزَّأ دخولَه ثلاثه اجزاء: جزأً لله و جزأً لأهله و جزأً لنفسه؛[6]

هنگامی که پیامبر به خانه اش می رفت، وقت خود را سه قسمت می کرد: یک قسمت برای خدا [و عبادت] یک قسمت برای خانواده اش و یک قسمت هم برای خودش.

آری، تقسیم وقت و برنامه ریزی، هم نمود بارزی از نظم است و هم عامل پیدایش و حفظ آن.

دیگر عرصه نمایش نظم دینی، عبادت هاست. نمازهای واجب از نظم و ترتيب بسيار دقیقي پیروی می کنند و مراقبت و محافظت از وقت  آن سفارش مکرر قرآن و پیشوایان است[7]. روزه، حجّ، زکات و بسیاری از دیگر عبادت‌ها و مناجات ها، باید به اندازه و مقدار معین و نیز در وقت های مشخص خود به انجام رسند. تعداد ذكرها و وردها و ... نیز از دیگر جلوه‌های نظم ديني هستند.

عوامل نظم

در بخش پیش، اشاره کردیم که برنامه ریزی پیشین و تنظیم ساعات زندگی، زمینه ي پیدایش نظم است. افزون بر این، نظم در پیدایش و بقاي خود، نیازمند اراده فردي و هدفمند بودن در زندگي است . اگر هدفي والا انسان را به تكاپو وادار نكند و همه قواي دروني او را همسو نسازد ، نمي توان تحميل نظم را بر همه فعاليت ها انتظار داشت.

 در گستره اجتماع نيز توافق جمعی بر رعایت  قانون ها، مقررات و اصول پذیرفته شده ، لازم است. اگر قوانین ترافیک وجود نداشته نباشد و یا ما به آن پایبند نبوده و آنها را در درون خود نپذیرفته باشیم، هیچگاه نظم را در رانندگی و تردّد وسایل نقلیه شاهد نخواهیم بود. اگر مدرّسان به قوانین کاری و مقررات آموزشکده احترام نگذارند و دانشجویان، خود را متعهد به آنها ندانند، هیچ کلاس درسی با نظم و ترتیب لازم تشکیل نخواهد شد و در عرصه بزرگتر روابط انسانی و جهاني، نیازمند قوانین حقوقی، جزایی و بسیاری دیگر از تفاهم نامه و آیین نامه های کاری هستیم؛ و اگر  جامعه ما، جامعه ای دینی باشد، به رعایت قوانین دینی برای حفظ نظم اجتماعی نيز نيازمند خواهیم بود، بویژه اگر دین در جامعه زنده باشد  و مانند اسلام به هر دو سراي دنیا و آخرت ناظر و قوانين آن براي نظم بخشي به هر دو زندگي دنيوي و اخروي تنظيم شده باشد.  این بدان معناست که قانون نامه دین موجود در جامعه ای که بخشی از هویت آن را همان دین تشکیل می دهد، می تواند نظم بخشی به اجتماع را به عهده بگیرد و افراد جامعه با آگاهی از آن و رعایت دقیق اصول و قوانین آن، به نظم دست یابند، قانون نامه اسلام قرآن است و بسياري از قواعد پايه و اصول زمينه ساز براي تنظيم توافق هاي فردي و گروهي و نظام نامه هاي ناظر به جهات گوناگون زندگي در آن آمده است  و از اين رو امام علی(ع) آن را مایه نظم میان مسلمانان معرفی کرده و در وصف قرآن  فرموده است:

« ألا إنّ فیه علم ما یأتی، والحدیث عن الماضی، و دواء دائکم، و نظم ما بینکم؛[8]

هان که در قرآن، دانش آینده و حکایت گذشته، داروی درد شما و عامل  نظم و سامان میان شماست.

ما مي‌توانيم در ميان عوامل نظم، به اصل زرين آنچه  (آنچه براي خود مي‌پسندي براي ديگري هم بپسند و آنچه ناخوش مي‌داري، براي ديگران نيز  ناخوش دار» و بزرگداشت حقوق ديگران اشاره كنيم. نظم فكري، قدرت تصميم‌گيري و تربيت دوران كودكي نيز قابل افزودن است و براي بسياري از اين‌ها، احاديث صريح و مقبول داريم؛ اما دامن سخن را برمي‌چينيم و به آسيب‌شناسي نظم به‌عنوان بخش پاياني مقاله مي‌پردازيم.

آسيب شناسي نظم:

اشياي با ارزش زندگي، گاه دچار آفت‌هايي خطرناك مي‌گردند؛ مانند ميوه‌هاي شيرين و رسيده‌اي كه ماه‌ها، خورشيد و باد و باران را به خود ديده ولي در آخرين روزها، به آفتي مبتلا مي‌شوند و از گردونه‌ي بهره و سود، بيرون مي‌روند.  مطابق با فرموده‌ي امامان (ع) كه هرچيزي را داراي حدّ و مرز و آدابي مي‌دانند[9] نظم نيز حدّي دارد. اگر نظم از حدّ خود درگذرد آنگاه شاهد سخت‌گيري‌ها و كشمكش‌هاي حاصل از آن خواهيم بود. ما همگي در تجربه‌ي زندگي كوتاه و بلند خود آموخته‌ايم كه نظم و انضباط افراد در يك درجه نيست و نمي‌توان نظم فردي با كار آزاد را با نظم يك افسر نظامي يكسان دانست. نمي‌توان از كودك، انتظار همان نظمي را داشت كه برادر بزرگترش دارد. اماما بصير ما با بينش الهي خود، امر به مدارا در اينگونه امور كرده‌اند و در بخش عبادت و درجه‌ي ايماني مؤمنان، نردباني را تصوير نموده‌اند كه هر شخص در يك پله‌ي آن ايستاده و به تبع، ديدگاه و آگاهي‌ها و حتي مسئوليت‌هاي اين افراد با هم فرق دارد.[10]

از زاويه‌اي ديگر، نظم براي هماهنگي، همسويي و همنوايي آدميان است و اگر سختگيري در آن به كشمكش، درگيري و اختلاف بينجامد، تيشه بر ريشه‌ي خود زده است. آموزگاري كه يك جابجايي كوچك را در كلاس، برنمي‌تابد و يك دقيقه تأخير را برمي‌آشوبد، كارفرمايي كه كمترين نابساماني را در محيط كاري، مجوّز توبيخ و اخراج كارگر مي‌شمرد و نويسنده‌اي كه پس و پيش نهادن يك دو حرف حروفچين را بي‌نظمي مي‌خواند، ‌در دراز مدت دچار اختلاف و كشمكش با اطرافيان خود مي‌شوند و با ناديده گرفتن اصل تغافل كه يك سوم روابط اجتماعي بر آن بنا شده[11]، به جاي آن‌كه مجموعه را منظم و به سامان  كنند، آن‌را به تباهي و تلاشي مي‌كشاند.

در روايتي از امام سجاد (ع)، به اين ظرافت و اعتدال رفتاري اشاره شده است[12]. در اين گزارش آمده است كه امام به كودكان اجازه مي‌فرمود كه نماز عشا خود را پيش از در رسيدن وقت فضيلتش و همراه نماز مغرب بخوانند تا ناگزير نباشند رنج بي‌خوابي را تحمل كنند. گفتني است وقت فضيلت نماز عشا تنها حدود يك ساعت پس از نماز مغرب است .

ما نيز لازم است گاه از نظم خود بكاهيم تا همراهي ديگران را داشته باشيم. راهبران و افراد موفق اجتماع، كساني هستند كه دريافته‌اند چگونه، قدرت، تيزي، سخت‌كوشي و نظم دروني و فردي خود  را با ديگر افراد هماهنگ كنند بدون آن‌كه اصل اين كمالات آسيب ببيند. ما بايد اين را بپذيريم كه انسان‌ها، روبات نيستند و به دليل سائق هاي ويژه هر شخص و مشكلات متفاوت هر فرد، كسي قادر به برقراري يك نظم ماشيني و ايستا براي همه افراد نيست. نياز ما با تعادل در حالت سكون و نظم ايستا، تأمين نمي‌شود؛ و نظم سنگ‌هاي ساكن چيده در كنار هم، نياز ما را برطرف نمي‌كند. ما به نظمي كه بر پايه آن دوچرخه حركت مي كند و زمين به دور خورشيد مي‌چرخد نيازمنديم.

نظم از ناحيه‌ي ديگري نيز آسيب‌پذير است، هرچند آن نيز به نگاه ما به نظم بازمي‌گردد. اگر ما نظم را اصل حاكم بر ديگر چيزها بدانيم، و حق ديگران ، رحمت و شفقت بر بندگان وعواطف انساني  را كم‌اهميت تر بشمريم، آنگاه رعايت چنين نظمي مي‌تواند به جاي به سامان كردن روابط اجتماعي و سازگاري انساني ، به كاستي آنها بينجامد. اگر براي رسيدن به موقع به كارم، دست پيش آمده‌ي نيازمندي را عقب زنم و فرصتي براي كمك به او و يا تعمير خودروي وي  اختصاص ندهم، اگر به هنگام دعا و مناجات و عبادتم ،  درخواست پيش‌آمده اي  را ناديده بينگارم و تنها به خود و برنامه‌ي كاريم بينديشم، به تدريج به انساني كم‌احساس تبديل مي‌شوم. دست كم دو گزارش از زندگي پيشوايان خود در دست داريم كه نشان مي‌دهد، بيرون آمدن از جامه ي عبادت و رفتن در پي كار حاجتمندي كه  به درگاه نياز آمده و  رها كردن طواف مستحب براي اجابت درخواست مؤمن، افضل و برتر از ادامه‌ي برنامه‌ي عبادي از پيش تعيين شده است. هرچند اين كارها،‌نظم و برنامه‌ي ما را تا حدودي به هم مي‌ريزد، اما به هدف نظم، يعني ايجاد هماهنگي و همنوايي اجتماعي و به سامان كردن و آراستگي نهايي جامعه، كمك مستقيم مي‌كند. فراموش نكنيم كه عاطفه و احساس، خميرمايه‌ي پيدايش و بقاي روابط انساني است و كاستي آن،‌سستي روابط اجتماعي را در پي دارد. تعريف ساده و ابتدايي لغويان از نظم، نيز جز همين همكاري و انس و الفت نيست. ابن فارس ‌لغت دان مشهور عرب در تبيين نظم مي‌نويسد: نظم: النون و الظاء و الميم، يدلّ علي تأليف شيء[13] ، نظم يعني تأليف و كنار هم نهادن.

يادمان نرود كه ما پيش از هر چيز انسانيم و سپس انساني كوشا، جدّي، به سامان، آراسته و منظم.

 

 

                                                                                                            عبدالهادي مسعودي

 

[1]-  نهج البلاغه، نامه 47.

[2]-  ميزان الحكمه، عنوان «نظم»، حديث 20335 .

[3] - همان

[4] - شيخ صدوق، خصال، ص 525، ح 13.

[5]-  براي آگاهي از اين گزارش ها وچگونهگي دقيق تر تقسيم ساعات، مراجه كنيد به ميزان الحكمه، عنوان مراقبه، تقسيم الساعات.

[6] بحارالانوار، ج 16، ص 150.

[7] -ر. ك : نماز در قرآن و حديث ، فصل مواظبت بر اوقات نماز.

[8] نهج البلاغه، خطبه 158.

[9] - ر.ك: ميزان الحكمه، عنوان «حدود».

[10] - كافي، ج2، ص 44، ح2.

[11] - امام باقر (ع) فرمود: صلاح شأن التعايش و التعاشر، ملأ مكيالٍ ثلثله فطن و ثلث تغافل؛ سامان زندگي و معاشرت، پيمانه پري را ماند كه دوسوم آن تيز هوشي و يك سومش چشم پوشي است، (چشم تماشا، ص 156، ح 302).

[12] - ر. ك كافي ، ج 3 ، ص 380، ح 1585.

[13] - معجم مقائيس اللغه، ماده‌ي «نظم».

نظرات

  1. جوانمرد 01 اردیبهشت 1394 - 13:52

    سلام عليكم؛
    خيلي خوب بود . اشاره هاي لطيف استاد غلامعلي در يادداشت فرهنگ فرنگ 2 و استاد پسنديده در بخش مدلهاي برنامه ريزي اهل بيت (ع) در اين يادداشت به زيبايي تكميل و تبيين شده است.
    خيلي ممنون

  2. جوانمرد 01 اردیبهشت 1394 - 15:34

    ظاهرا سطر هفتم قبل از عنوان نمودهاي نظم بايد اين گونه باشد "درست به موقع حاضر شدن را وظيفه‌ي خود نمي دانستند" تا با جمله بعدش ارتباط پيدا كند.

  3. یزدی 03 اردیبهشت 1394 - 01:28

    سلام علیکم . استاد متن را کوتاهتر بنویسید تا بیشتر استفاده کنیم

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات